پک میزند بهمن به بهمن زخمهایش را مثل زمین قرن حاضر، رو به ویرانیست...
دونه.ای که نخواد رشد کنه ؛ هرچقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده !
سوز حرفای بعضی ها از سوز و سرمای زمستان بدتره...!
از تو پر است خانه حتی اگر نباشی ...
من اندوهگین نیستم خود اندوهِ عالمم سرزمینی در سینهام گریه میکند...
گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنی حال ما خوب خراب است به آن دست نزن .
من عاشقی کردم تواما سرد، گفتی از برف اگر آدم بسازی دل ندارد
ای که تخمین ملاقات ، قیامت زده ای! گر نشد فرصت دیدار، فراهم، چه کنم ؟
به خدا دل آلزایمر نمی گیرد! بفهمید آدم ها...
دوست داشتنت که قابل توصیف نیست
ما میفهمیم ولی شما مهم ترید برامون
عاقبت هجوم ناگهان عشق ، فتح میکند پایتخت درد را …
صبرم کفاف این همه غم را نمیدهد سرمایهام کم است و بدهکاریام زیاد
خطرناکترین نوع بشر کسی است که فهمش کم و اعتقادش زیاد است !
ما وصل خواستیم و رقیبان فراق را نفرین سریع تر ز دعا مستجاب شد
آنقدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم.
شانهات مجابم میکند در بستری که عشق تشنگیست
عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز.... بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم میکند
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
هنوزم زیبا ترین دختر این شهری تو
هنگامی که خدا انسان را اندازه میگیرد متر را دور قلبش میگذارد نه دور سرش ...
اگر سردت هست بگو تا یک آغوش بیشتر دوستت بدارم !
غیر از گریستن غم دل را علاج نیست
گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم روزگارت آرام....