رویاهای من مثل نقاشیه بچه پنج سالس که هیشکی نمیتونه مفهوم اصلیش و درک کنه :)
مشکل از اونجایی شروع شد که سطح درآمد بعضیا از سطح فرهنگشون جلو زد ! .
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به جان دوست دارمت
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت سجدههای آخرش این روزهاطولانی است...
شده جان بدهی جان ندهد؟ دل بدهی،دل بکند؟
تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطاست سرمه گردیست، که خیزد ز صف مژگانش
مرگ فردای قشنگی ست برای آن که در خیابان همه ی کودکی اش فال فروخت
چقدر با ارزشن آدمایی که وقتی حالت بده، دغدغه شون عوض کردن حالته
بغل ابراز علاقس ولی بوس تزریق علاقس
یک نفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
پر از گلایه ام اما به جبر خندانم همیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست
درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟ تو هم شبیه منى هیچکس کنارت نیست
یاد آن شب که دلش را به دلم داد بخیر...!
کاش یوسف در کنارم بود و می گفت که تعبیر کدامین خواب من دیدار با توست
خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را بفهمد روزگار غمگسار سرد من را
دلم گرفته، به من فرصت دوباره ببخش که تا نفس بکشم بیهوا در آغوشت...
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
من و دل بریدن از تو چه محال خنده داری
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت وَرنه من ، داشتم آرام ، تا آرامِ جانی داشتم ...
از مردمِ افتاده مَدد جوی که این قوم با بی پر و بالی ، پر و بال دگرانند ...
دنیای من کوچک است فقط یک تو جا میشود در آن
رویاهای غیرممکن اسم خاصی دارد که به آن امید میگوییم !
بیرون زِ تو نیست آنچه میخواستهام فهرستِ کتابِ آرزوهای منی ...
بیعانهٔ هزار غلام است خندهات صد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم