روزی که دلت برایمتنگ شد رو به روی آیینه بایست و ایستاده برای غرورت کف بزن
جایی که یار نیست دلم را قرار نیست...
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند؛ امروز عجیب بی تو میمیرم ...
تو آرامبخش تمام وجود منی جانان...
بلندای شب یلدای من باش یلدا مبارک
قرار من باش تا در مدار تو باشم چه قرارو مداری بهتر از این
بغلم ڪن ڪہ دلم خواب ابد مےخواهد...
جنڪَ نابرابر یعنی ، منِ بی دفاع در مقابل لشڪر بی رحم دو چشمانت!
با همه حرف کم میارم، با تو زمان
در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم ویران شود این شهر که میخانه ندارد
تاریک باد خانه مردی که نمیجنگد برای زنی که دوستش دارد!
دیریست که از رویِ دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاقِ حضوریم ...
روزگاری یک تبسم یک نگاه خوشتر از گرمای صد آغوش بود
تو بهترین رفیقمی
آذر ماهی یعنی دل و زبون یکی
با بهترین آرزوها برای روزی استثنایی پر از شادی و عشق! تولدت مبارک!
بی مهابا بغلم کن وسط مردم شهر /به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
نهدر اینبیکسیام بویکسیمیآید نهدراینبینفسی،همنفسیمیآید...
خرابم می کند هر دم فریبِ چشمِ جادویت.
در قلبِ کوچکم فرمانروایی میکنی فرمانروای قلب من زاد روزت مبارک
ای ضمیر مفرد حاضر! منِ دیوانه را با کدامین فرض، تحلیلِ ریاضی میکنی؟!
دوشَت به خواب دیدم و گفتم: خوش آمدی ای خوش ترین خوش آمده بار دگر بیا!
تمام من برای تو تویی که جان من شدی
مهر در چهره ی مثل پری اش بسیار است ماه منظومه ی من مشتری اش بسیار است