برگ ها می ریزند/ورق به ورق لای پاییز/فریاد درختان
و چه صبحی بشود لحظه تابیدن توُ ... ️️️
غم آخر بود رفتنت
آذر آمد که روی لبهای پاییز انار بگذارد
حال دلم فقط کنار تو فقط با تو خوبه...
دیگر سکوتم از رضایت نیست، آخر قفلی که بستی بر دهانم، بیکلید است... .
بی تو جهان یک جای خالی بیشتر نیست تابوده این بوده همیشه یک نفر نیست..
پدر دستم بگیر که بی تو غرق در اندوهم
جای بعضی آدم ها در زندگی پر نمی شود، زخم می شود و تا ابد می ماند...
گناهان خودت را نمی دانم اما، اشک های من بیچاره ات می کنند...!
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم...
به گمانم شب را وقتی که خدا دلتنگ بود آفرید ...
در چشم بلبلان ای گل یگانه ای در شاخسار عمر شاخ زمانه ای
طی نگشته روزگارکودکی پیری رسید از کتاب عمرما فصل شباب افتاده است
و تو بکرترین منظره ای مثل درخت پرتقال که در پاییز به بار نشسته باشد
بیهوده خروس لعنتی می خواند شب می رود و دوباره شب می آید
گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟ بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست...
پژوهش هزینه نیست،سرمایه است روز پژوهش مبارک
زندگی یعنی پژوهش و یاد گیری چیز جدید بیست و پنجم آذر روز پژوهش گرامی باد
بیست و پنجم آذر ماه روز پژوهش گرامی باد
خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد...
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
محال است ساکت کردن کسی که حرفی برای گفتن ندارد....!!
چه سخته وقتی آدم انتهای زندگیشو میبینه...