بهت نیاز دارم مثل زمین به خورشید
آفریدنت... لطف بزرگی بود که خدا در حق این جهان کرد️
بیشتر از هر کسی که دوستت داره دوستت دارم...
صبح را پیله شدم بر نفست جان دلم و تو پروانه شدی بر نگهم خورشیدم
لپ های قبل از تو سوء تفاهم بود
کلوچه کی بودی تو
در کنارت هستم دنیا را بیخیال میشوم دنیا خود تویی ...
تو جوابی بودی که خدا به تمام خوبیهای نکردهام داد...
بیا منطقی حرف بزنیم مال من باش دیگه ..
زندگی درد قشنگیست! بجز شب هایش ... که بدون فقط حال پریشان دارد...
یک امشب ... آغوش باز کن ... و در نفسهایت ... تکرارم کن ...
هزار و یک شب خیال بافتم از تویی که یک شب نداشتمت!
با تو خوشبخت ترین آدم این قافله ام کم نشو / دور نشو بی تو جهانم خالیست...
به آغوشم بکش... ذوبم کن در خودت آنوقت است که با هم میشویم *یکی*...!
تو این وضع داغون و هوای غمگین پاییز تنها راه نجات بغله!
دل آراما... نگارا چون تو هستی هر آن چیزی که باید ! هست ما را...
جمعه ها دیگر ندارند حال و احوال بدی گر که باشد دلبری سیمین بری مه پیکری
بیرون از پیله ی خود راه گم کرده بود پروانه ی غریب
نامت را در پرانتزی می نویسم و برای همیشه پرانتز را می بندم
شب است… وچهره ام بیشتر به جنگ رفته است! تا به مادرم
رفیق… مبادا “گرفته” باشی; که شهری را به نماز آیات وا میدارم . . . ️️️
فردا صبح انسان به کوچه می آید و درختان از ترس پشت گنجشکها پنهان می شوند
زن کامل نوع انسانی والاتری از مرد کامل است، هرچند بسیار کمیاب تر از مرد است.
هیچ چیزی چندش آور تر از احترامی که از ترس نشات گرفته، نیست.