هر شب مرور میکنم تو را اشک می ریزم، صدایت میکنم تو_نمی_آیی و دوباره در آلاچیق دنج تنهایی کز کرده و آرام می میرم!!! و باز دوباره فردا سراغت را می گیرم...
پُر غرور مى رفت طورى که انگار همه صف کشیده بودند براى داشتنتش آخرین بارى که دیدمش او از تنهایى دق کرده بود و من از نداشتنش
دستِ تنهاییات را به سوی هیچکس دراز نکن ، تا منت هیچ خاطرهی اشتباهی بر سر بی کسیات نباشد ...
نمیخواستم تنهایی را به تن کنم خودت بُ ر ی دی
تنهایی را ترجیح بده به تنهایی که روحشان با دیگریست ! تنهایی تقدیر من نیست ، ترجیح من است ...
تنهاییت را بچسب... بیخیال آدمها... دل بستن به آدمها فقط درد دارد...
حال ابری ام باران می خواست تا زمزمه نبودنت را بخوانم که شاید آسمان دلم کمی سبک شود من تو را دوست داشتم وقتی قلبم پر از اعتماد شده بود من تو را می خواستم وقتی کرشمه هایت هر لحظه بهار را می آورد راستش را بگویم مدت هاست دیگر...
در غربت مرگ، بیم تنهایی نیست یاران عزیز آن طرف بیشترند
از پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد نمیدانم از برف است یا از تنهایی برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند به...
مثلِ آن مردابِ غمگینی که نیلوفر نداشت....!! حالِ من بد بود اما هیچ کس باور نداشت...! خوب می دانم؛ که تنهایی مرا دِق می دهد...! عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت...
یکشنبه غم انگیز ... تا شب دوام نمی اورم در تاریکی و سایه ... تنهایی مرا می ازارد با چشمانی بسته تو از کنارم میروی تو ارامیده ای و من تا صبح منتظر سایه های مبهمی را میبینم از تو خواهش میکنم به فرشته ها بگویی مرا در اتاقم تنها...
کاش تنهایی پرنده بود... گاهی هم به کوچ فکر می کرد!
می شود تنهایی بچگی کرد تنهایی بزرگ شد تنهایی زندگی کرد تنهایی مُرد ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را که نمی شود تنهایی خورد !
بمان تنها که تنهایی به این تن ها شرف دارد چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی
سخت است که تنهایی خود را بچلانی تا چکه کند تنهایی از گوشه ی چشمت
تنهایی هایم را نوشتم نخواندی فریاد زدم نشنیدی با بریل می نویسم کاش لمسش نکنی
سرشارم از تنهایی و پنجره ام ضرب بارن نیست
هیچ رابطهای قادر نخواهد بود تنهاییِ ما را از بین ببرد؛ هر یک از ما در هستی عمیقاً تنهاییم.
هوا هوای جدایی هوای تنهاییست ...
شعری را اگر فهمیدی بدان که بسیار غمگینی و با شعری اگر زیستی بر تو بشارت باد که روزی در تنهایی خواهی مُرد...
چقدر زیباست کسی رادوست بداریم نه برای نیاز و نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی فقط برای اینکه ارزش دوست داشتن دارد...
من عاشق تنهایی ام تنها بشم اما تو باشی
مخترع تنهایی کیه؟؟ بیاد ببینه من گند اختراعشو دراوردم
Love when youre read Not when youre lonely فقط وقتى آماده اى عاشق شو؛ نه وقتى که تنهایى!