متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
نا نوشته هایم بسیارند
بیشتر از برگ درخت
فراوان تر از قطره های باران
ولطیف تر از نسیم بهاری و دلنشین تر از گل های داوودی
اما حیف، در چمدان ذهنم مانده اند بی تو ،
سرد وبی احساس وپژمرده.....
حجت اله حبیبی
آغوش تو که باشد
غم نیست
غصه نیست
آشوب نیست
آرامش مطلق است ،نعوذا بالله مگر تو خدایی...
حجت اله حبیبی
امشب
باران بند نمی آید
بالشم، خیس باران است
بارانی که تو نثارم کردی
تا هیچ گاه فراموش نکنم رفتنت را....
حجت اله حبیبی
قلبت ،برایم می تپید
وقتی
دستت در دست کسی نبود
اما
امروز
می تپد
برای کسی که تمام قلبم را گرفت...
حجت اله حبیبی
روزی کتابی از تو می نویسم
از عنچه لبانت واز کمند زلف واز کمان ابروانت
اما نه این ها را فقط در قلبم می نویسم تا رقیب زیبایی تو را نبیند.....
حجت اله حبیبی
دستانت سمفونی عشق است
وچشمانت چشمه امید
پرستوی دل با یادت پر می کشد
وشبنم عشق ،عطر بندگی می پراکند
آفتاب عشق در شفق چشمانت
رویایی است....
حجت اله حبیبی
عشق تو
شبیه یک رویاست
که روز در سر دارم وشب در خواب
کاش تعبیرم تو باشی....
حجت اله حبیبی
روزی کتابی خواهم نوشت
از حسن دل افروزت
از چشمان چون شبت
و ازرخسار چون روزت
اما آن روز اخم نکن
حیف از تو نیست
که غنچه ی لبانت را
پشت ابری از اخم
پنهان کنی
بدان
چه بخواهی و چه نخواهی
ماه
پشت ابر نمی ماند...
حجت اله حبیبی
حکایت من
حکایت پاییز است
همه، دوستش دارند
اما، تنهایش می گذارند
کسی غم آخرین برگ پاییز را
درک نمی کند
پاییز بی برگ ،سرد است ،چون دستان من
پس بیا، بهارم باش
تا غم پاییز را فراموش کنم
تو آخرین برگ پاییز
واولین شکوفه ی بهاری
غنچه لبانت ،...
باران پاییز بامن
آنقدر بغض گلویم را فشرده است
که دوست دارم مدام ببارم تا پاییزم پر باران ترین پاییز تاریخ شود و غصه هایم را در قصه ها با نم نم بارون بنویسند که وقتی رفتی آسمان دلم ابری ابری شد ....
حجت اله حبیبی
ای آفتاب حسن
آتش تنهایی به جان و دام بلا گسترده ،درخت امید خشکیده و
بوته ی لبخند پژمرده،
چاه ظلمت بر راه و بنای ظلم بر پا ،باغ خاطره پرپر و چتر مکر وحیله بر سر ....
بیا تا با نفست باران رحمت ببارد و دانه ی شکر بروید...
خیالت تخت ،
اگر هزار بار دگر متولد شوم
عاشق آسمان چشمانت می شوم که ماهی چون تورا در خویش جای داده است...
حجت اله حبیبی
بی تو باران زد وبی چتر زدم دل به خیابان
عطر احساس قناری بکشد سمت درختان
کاش بودی که دلم بغض گلوگیر عطش را به هوا زد
باد بادیدن این صحنه فرو ریخت زبرگ و نم باران...
حجت اله حبیبی
دلم تو را می خواهد
ای تک ستاره ی خوشبختی ، وقتی نیستی ظلمت وتاریکی تمام وجودم را در بر می گیرد، وچنان غرق رویاهای مشوش می شوم که گذشت ایام را حس نمی کنم
سلامم را به باد صبا می سپارم تا چون کبوتری زیبا، به سویت پر گشاید...
امروز نبودی، اما عکست ،آرام شکایت می کرد غم نبودنت را و چتری که جا گذاشتی روی نیمکت تنهای خیابان
روزی که بی خداحافظی رفتی، هنوز یادت ،نامت را در ذهنم قاب گرفته ام اگرچه دیر....
حجت اله حبیبی
یک لحظه بودن با تو، می ارزد به تمام ثروت عالم،
وقتی می خندی ،بار پسته می شوی
و وقتی لبخند می زنی ،بار شکر
پس من ثروت مند ترین تاجر پسته وشکرم
ای نی شکرم..........
حجت اله حبیبی
امشب برای دیدن وبه آغوش کشیدنت سر از پا نمی شناسم ،اما افسوس،
می دانم، اجازه ندارم تو را در آغوش بکشم وبوسه ای از لعل لبانت بچینم باشد، قاصدکی را راهی می کنم تا از جانب من صورت نازت را ببوسد وپیام لب های مرا، در گوش لبانت ،...
نه به دیروزت می اندیشم ونه به فردایت
فقط امروز مال من باش
فردا هم خدا بزرگ است
خواستی باش، نخواستی هم ،می خواهم که باشی............
حجت اله حبیبی
کاش بودی ومی دیدی ،
شبی که از کنارم رفتی ، تمام خاطرات باتو بودن را ،به آتش کشیدم،
حتی خودم را
باور نداری، از قلب سوخته ام بپرس....
حجت اله حبیبی
از فردا بترس
شبی که دل می شکنی
روزی را می چشی
که دل شکسته می شوی
از کوه بپرس که چگونه شکسته می شود با یک قطره ی اشک .....
حجت اله حبیبی
نشانی، ازت ندارم .
نشان به آن نشانی
که اولین نگاهم به نگاهت
از نیمکتی چوبی آغاز شد و آن نیمکت، و عدگاه عاشقانه ی دو دلداده بود.
اما حیف
چه زود دیر شد
و تو رفتی، بی آن که نشانیت را در قلبم بنشانی.... .............
حجت اله حبیبی
دلم ، برای تو تنگ نیست
برای نوشته هایت لک زده است
چون فقط آنها با صداقت در صندوق سینه ام بایگانی می شوند..........
حجت اله حبیبی