متن رضا کهنسال آستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رضا کهنسال آستانی
اگر دیدی کسی از دومصرع چشمانت شاه بیتی
ازامتداد نگاهت غزلی
واز پهنای صورتت شعری نوشت
شاعر نیست عاشق است ؛ به قلم ش شک نکن...
✍️رضا کهنسال آستانی
نمی خواستم
این عشق هویدا شود دیده شود حتی به چشم قلم ؛ هی واژه را به در ودیوار دفترم زدم هی پنجره لغات رابستم نشد!؟ وای که هرچه مینویسم آخرش به چشمهای توختم میشود ودلم بهمراه کلماتی لُخت وعریان...
خدا از سر تقصیراتم بگذرد...!؟
✍️رضا کهنسال آستانی
بارها دلم برای تو تنگ شده ، بارها خواستم تو را ببینم، بارها وسوسه شدم توراازدور نگاه کنم
امامتاسفانه شما نگذاشت
تو صاحب خانه دلم بود واما شما مستاجر خاطراتم است...
✍️رضا کهنسال آستانی
هنوز هم دنبالت میگردم
میان شعرهای شاملو
اواسط بغض ابتهاج
نرم وآهسته درجوار نیما
میان تمامیِ ابیات از هر صَدیه هجری فرقی ندارد قمری باشد یا شمسی بین دومصرع یادت گیرم...
میان مثنوی ،معنوی زندگیم ؛ شعرهای نو یادت و قصه های کهنه سینه به سینه نقل شده ؛ در...
پرسه هایم را از کوچه خیالت جمع کردم وقتی پنجره ا ی را باز ندیدم برای دیدن وشنیدنم ؛ وتورا در خیابانی پرتردد وشلوغ یافتم پراز آلودگی های صوتی...
✍️رضا کهنسال آستانی
دیروز ظهر؛ گرمای حضورت مراسوزاندوعصر،سوز قرار به نبودنت از لابلای سخنانت.
باطلوع صبح؛ امروز مسافری هستم ، جان سالم به دَر بُرده ازکولاک افکار دیشبت.
پتوی خاطرات خُوشَم را بده خوابم می آید ، هرچند جای خوابم درد میکند، بااینکه میدانم قَد دوست داشتن من بلندتَرست وپای خیالم از آن...
بگو دوستم داری تا به قلم ؛ شعرهایم زبان شوند برای توئیکه هیچگاه زبان نگاهم رانفهمیدی و منی که هیچوقت زبان گفتن نداشتم
این تنها فرصت من است کنار ایستگاه قطار زمان ؛ دل دل نکن چمدان هایت قبل از تو براه افتادند...
✍️رضا کهنسال آستانی
فکر تو تمام اقیانوس افکارم را دربرگرفته ...
واما من حتی در برکه خیالت نمیگنجم لحظه ای...
✍️رضا کهنسال آستانی
آه از سوز نِی ُوچوپانی بدون گَله...
مادر؛ این عاشقی هرشب پسرت را میکُشد و روز جسدش را دیار به دیار می چرخاند ارباب صاحب گله !؟
✍️رضا کهنسال آستانی
امان از چشمانت که مرا می کِشد وفغان از زبانت که مرا می کُشد!؟
کدام را باور کنم؛ خواستن نگاهت رایا نخواستن کلامت را!؟
گفتی در گذشته ات جایی ندارم!؟
پس بگودر حال م چه میکنی ای ماندگار در آینده ام !؟
✍️رضا کهنسال آستانی
فارغ از تَوَهُم علاقه اش به من بارها نخواستنش را مرور کردم اما هربار دوست داشتنش مانع شد.
من سر خودم را شیره میمالم به وعده فراموشش می کنم درحالیکه خَر افکارم به عشقش به گِل مانده!!!؟
✍️رضا کهنسال آستانی
باهرچه مرا میکُشی بِکُش باشلیک گلوله تفنگ شکاری نه ، باشلیک گلوله تفنگ جنگی مرا بِکُش !؟
اما باشلیک گلوله کلمات نه......
✍️رضا کهنسال آستانی
چشمهایم پائیز برگ ریزان محبت را به تماشا نشست
دلتنگی هایم زمستان زیر سنگینی برف سکوت به سوگ نشست
مخاطب فصلهایم چه بگویم از اشکهایم
وعشقی که در انتظار حلول بهار جان داد
خدا تابستان یادت را برایم به خیر کند .
✍️رضا کهنسال آستانی
قطار زمان ایستگاه توقف ندارد جزروی ریل کاغذ...
به شناسنامه پیر شده ام اما بواسطه قلمیِ که بی وقفه درکوچه پس کوچه های خاطرات شیرین جوانی روی کاغذ میرقصد ومیتازد گمان گذرعُمر نمی برم !؟ نشان به آن نشان که بانگاهی به کاغذ وکلمات خارج شده از جوهر خودکار ؛...
خواستم گلایه نکنم دیدم نمی شود
تپانچه دهان پُر از گلوله نکنم دیدم نمی شود
خواستم بواسطه ته مانده غرورم ناله نکنم دیدم نمیشود
زیر قول نَزنمُ شکوایه بی فایده نکنم دیدم نمی شود
هی فکرم سُرود ودستم نوشت وبَعد نوشتن خواستم پاره کنم دیدم نمی شود
خواستم با مسببش...
آدرسی گم کرده دارم؛ کوچه ای خاکی و تنگ واقع در خیابانی شلوغ بتاریخی قدیمی درساعتی خاص ؛ پر تردد بوقت عصر وهوایی دائما بارانی ونگاهی کاملا پنهانی...
پسرکی هرروز منتظرسر آن کوچه ودخترکی خندان با نگاه زیر چشمی در حال رد شدن فقط باگفتن یک کلمه آنهم سلام
کوچه...
قطرات سیل شده باران اشکهایم دیگر کویر گونه هایم را سیر آب نمیکند . تاوقتی چتر یادت آدرس اشتباه میدهدبه ابرهای خیالم
✍️رضا کهنسال آستانی
عجب سرنوشتی داشتی مادر
وقتی بودی ؛ مجروح زیر بمباران حرف وحدیث ها
بی پناه ، بی چتر خیس زیر باران پچ پچ ها
واما امروز چقدر راحت به خوابی عمیق فرو رفتی در خانه جدیدت آنقدر سنگین که وقتی نامت را صدا میزند روحانی نشسته بالای خانه ابدی ت...
لبهایت همچون پسته دامغان ...
ومن در حسرت پسته ی رسیده ای که هیچوقت به فصلش وبه وقتش نرسیدم !
من همیشه دیررسیدم ؟
یا تو همیشه بسان میوه کال ونرسیده ای حالا به هر وقتی وبه هر فصلی ؟؟؟؟؟؟
✍️رضا کهنسال آستانی
عشق تو برایم موسیقی در حال اجرا در کنسرتی ست واقع در یکی از بزرگترین ومعتبرترین سالنهای دنیا سالنی مملو از شور ومن بواسطه دلم بلیتش را تهیه کردم. وتومتبحرترین رهبر ارکستر دنیائی ، که با هر فرمانت یک عضو از جواهر بدنت دلبری را نت به نت مینوازد. ومن...
از صبح آن شبی که رفتی و گُمَت کرده ام باران واژه ها را خودکارم روی آسمان دفتر خاطراتم می گریاند؛ ومن همچنان پشت رنگین کمان پس از باران واژهایم دنبال تو میگردم...
✍️رضا کهنسال آستانی