متن سوز دل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات سوز دل
سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را
شاید به این پاییز بسپاری بهارت را
بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم
یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را
آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه
از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را
مجنون تر...
سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را
شاید به این پاییز بسپاری بهارت را
بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم
یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را
آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه
از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را
مجنون تر...
آتشی در سینه دارم، شورِ پنهانی ببین
قصهای از جنسِ دل، با چشمِ بارانی ببین
شبنمِ غم بر رخِ گل، نقشِ حیرانی کشید
رنجِ هستی را در این، دورِ گرانجانی ببین
عقل، بازیچه به دستِ عشق شد، ای بیخبر
سوزِ دل را در تبِ این، دردِ بیدرمانی ببین
مرغِ جان...
دیده بگشا صبح نو دم زد ز بام لاجورد
سینه بگشا باز کن دل را به نام لاجورد
در شب هجران دلم چون شمع میسوزد مدام
تا رسد از سوی وصلت یک پیام لاجورد
آتش عشقت ز جانم شعلهور سازد چنان
کز دل خاکسترم روید خیام لاجورد
خاک پای رهگذارت...
مارا خیالی جز هوایِ کویِ تو نیست
در دل تمنّایی، جز آرزویِ تو نیست
چون شمع، سوختم به شوقِ رویِ دلنواز
غیری مرا در دل، جز جستوجویِ تو نیست
هر شب به یادِ آن رخِ ماهت نشستهام
خوابم نمیآید، مگر ز بویِ تو نیست
بیتو، بهارِ من ز غمت پژمرده...
؏ـشــق...
شیرین ترین בاغیست ڪـہ پایان نـבارב.
گویند دلت نسوزد برای کسی
که خودت بسوزی
که سوخت دلت برای کسی
"سوز دل"
عشق تو در من شعلهای است،
که هیچ بادی توان خاموش کردنش را ندارد،
و هر نگاهت، آتشی تازه در دل من میافروزد...
نیستی و دلم در غم تو میسوزد.