شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
زمان در سایه تقویم اجبار
زمین در پنجه انسان مکار
تمدن زیر سم اسب کینه
اسیر اختیار دیو تکرار
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
نیاوردی
هر بهار از سرم گذشتی و خبر تازه ای نیاوردی
خلسه های من پریشان را غیر خمیازه ای نیاوردی
بی قرار تو بودم اما کی سر قول و قرار خود بودی
به شب تار آرزو هایم ساز و آوازه ای نیاوردی
تک درخت تکیده ی باغم با صدای کلاغ...
در کنار یاس زیبا
نو گلی در سبزه زاران چمن روییده است
در کنار یاس زیبا یاسمن روییده است
پرتویی از چشمه لطف و صفای زندگی
در فضای عطر لبریز ختن روییده است
غنچه باغ امامت میوه ی قلب رسول
از تبار ریشه های بت شکن روئیده لست
مهر طاها،...
ستم در روز محشر با خدا شد
پر از ایمان به درگاه دعا شد
ولی در شهر بی فردای دوزخ
رها در کوچه غم های ما شد
-
ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
گفتم: خدایا از همه دلگیرم
گفت: حتی من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند
گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری
گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم
گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم
گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم
گفت: بیش از من؟
گفتم:خدایا انقدر...
مردم نمی دانند دردم چیست انگار
از عشق او هرروز بیمارم بفهمید!
دیوانه ام! دلبسته ام! بدجور گیرم...
آقای قاضی دوستش دارم! بفهمید!
◾شاعر: سیامک عشقعلی
باز هم تب کرده احساسم ببین
ای خدای کوچک اشعار من!
می نویسم با تمنا با جنون
تا بخواند عشق بی تکرار من
باز هم می بوسمت در عطر گل
ذهنم از پروانگی سر می رود
ای تو تنها آرزوی قلب من
با تو رویایم چه زیبا می شود!
کهکشان...
جبریل سخن
صحبت عشق تو درگیر تب و تابم کرد
روی دیوار پر از خاطره قلابم کرد
مثل مهتاب که از پنحره ای سر بکشد
قصه ها گفت و به شیرینی خود خوابم کرد
فرصتی شد که تماشا کنم ابرویت را
آنکه با هر نظری خرمن اعجابم کرد
اشک این...
جوانی گفت پیری را چه تدبیر
که یار از من گریزد چون شوم پیر
جوابش داد پیر نغز گفتار
که در پیری تو خود بگریزی از یار
تا آخر بغض می دوی خانم!
با گریه به خواب می روی خانم!
از دامن شب ستاره می چینی
همبستر ماه می شوی خانم!
گل داده ترانه از سرانگشتت
یک دشت شکوفه مرده در مشتت
از روح تو درد می چکد بر خاک
انگار که نیست سایه ای پشتت
از...
نیمه شب، من با تو و مهتاب یعنی ممکن است
در میان دشت، در یک قاب یعنی ممکن است
تو کنار چشمه و من در کنار تو
عکس ما افتاده توی آب یعنی ممکن است
من خمار و تو برآری ناگهان بر دست
یک سبوی پُر شراب ِناب یعنی ممکن...
نکند گریه کنی بعد، خدا گریه کند...
نکند آه تو در کوچه ی ما گریه کند
تو اگر اخم کنی شعر مرا می کشد و
شبم آواره ترین است کجا گریه کند...
کلماتم غم چشمان تو را می شنود
غزل از بغض تو سررفته بیا گریه کند
نکند لحن قنوتت...
پر زد وفا از قلب مان با بی کسی فامیل شد
غیرت میان حرف ها، همرتبه ی آجیل شد!
دق کرد فردین، کوچه اش شد کوچه ی نامردها
قیصر به خاک غم نشست! مردانگی تعطیل شد!
شاید به ظاهر دیده باشی شهر از فرمان پر است
اما در آخر هر...
ریشه در خاک
ریشه در خاکم ولی زخم تبر دارد دلم
سیب سرخی در کنار نیشتر دارد دلم
تا بهار از آسمان این حوالی سر کشد
صد زمستان قصه خون جگر دارد دلم
چون سپیدار بلندی لابلای شاخه ها
حال و روز ساقه خم تا کمر دارد دلم
سال های...