ای در سرم سودای تو ،جان و دلم شیدای تو..
.. از من جدا مشو که توام نورِ دیده ای ، آرامِ جان و مونسِ قلبِ رمیده ای ...
من عاشقم و درمان این عشق تویی
عاشقانه هایم را بخوان و بدان؛ دوست داشتن، نه عقل میشناسد، و نه منطق .. فقط یک من میخواهد، و یک تو ...
و از بین تمام روسری هایت باد را بیشتر از همه دوست دارم به موهایت می آید! ️️️
اینڪَونه زیبا نباش بی انصاف من یوسف نیستم یڪهو صبرم لبریز میشود غفلت میڪنم مقابل چشمان بی تاب مردم این شهر میبوسمت ..️
جز نقشِ تو در نظر نیامد ما را ...
مرا بخوان... موسیقی عشق، به لب هایت می آید... دوست داشتن را، باید بوسید... با ملودی لب های من... بر نت لب هایی ... که ساز می زند، تو را…
. مرا از حبس آغوشت.. چه اصراری به آزادی...؟
آه... چه حالِ خوبی دارد خودم را بخواب بزنم تو بیشتر مرا صدا کنی! صبح یعنی صدای تو در جانم بپیچد... ️️️
سبزه ها در بهار میرقصند، من در کنار تو به آرامش می رسم و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست تو را عاشقانه می بوسم تا با گرمی نفسهایم، به لبانت جان دهم و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم. دوستت دارم، با همه هستی خود، ای همه...
حتی... چهار خانه ی پیراهنت هم میتواند بستر اَمنی باشد! برای عاشقانه هایم مگر نمیدانستی من قانع ام ... قانع ام به تو ! با یک پیراهن چهار خانه...!
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم ...!
بخند دلم غزل میخواهد...
و عشق به معنای واقعی ، شب در آغوشِ یار خُفتن است دَم به دَم ، نَفَس نَفَس... لالائیِ دوستت دارم شنفتن است. ️️️
ببین با من چه کردی که نگاهی جز نگاهت بر دلم معنا ندارد...!
دوستت دارم هایت را به کسی نگو ! همه را نگه دار برای خودم ! من ، جانم را برای شنیدنشان کنار گذاشته ام...️ ️️️
هر صبح کنار گوشم تلاوت میکنی آیه های عشق را و من دوباره مومنِ نگاهت می شوم ..... عشق ️️️
از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
قیامت باشد آن قامت در آغوش..️.
به خدا که تو حال خوب منی...
صدا زدنت چه میچسبد...️ فکرش را بکن اخ...!!! پای کوه نشسته باشی و صدایت بزنم، و جانم... جانم... جانم... گفتن هایی که تکرار میشوند
تنها دهانِ توست که دل را نمی زند قندی که در مکرّرِ خود نامکرر است
خوب کن حالِ شبهایم را.. یک شب بخیر خشک و خالی از تو می تواند کاری با من کند که احساس کنم امشب خوشبخت ترین آدمِ روی زمینم...! ️️️