مسعودپورسلیمان
„ما „هیچ „الهی „همه „تو
خواستنت
مثل خواستن دریاست
یا باید غرق بشم
یا از دور تماشات کنم !
حکومت ها در دو برهه
به طور مفرط به خشونت
متوسل می شوند
یکبار در بدو استقرار و بار دیگر
در حین نابودی و اضمحلال .
یک لبخندی دارد
مانند ماه در تاریکی شب است .
وقتی با خدا
گل یا پوچ بازی میکنی
نترس ..!؟
خواهی برد ؛
چرا که پروردگار مهربان
هر دو دستش پر است.
اما قلب حافظه ی خودش را دارد
و من هیچ چیز را فراموش نکرده ام ...
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نامردی مکن
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردمی آزاده باش
هرچه بالا میروی افتاده باش
در پناه دین دکانداری مکن
چون به خلوت میروی کاری مکن
عشق یعنی ظاهر باطننما
باطنی آکنده از نور خدا
در سرزمینی که نتوان مردانه زیست
مردانه مردن زندگیست
از کوی تو ای نگار زاری بردیم
آشفته دلی و بیقراری بردیم
ای مایهٔ شادمانی آخر ز درت
رفتیم و غمت به یادگاری بردیم
چه شد در من نمیدانم ..!؟
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که از سال ۱۳۹۶ دوستت دارم
تو را دوست دارم
بدون آنکه علتش را بدانم
چشم بد به دور
که هم جانی و جانانی
هواخواه توأم جانا
و می دانم که می دانی
همان سال ها گفتم...
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
پوشیده چند داریم این درد بیدوا را..؟
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
امام صادق(ع) :
زمانی که بین مردم به عدالت رفتار شود؛
فقر از میان می رود،
و رزق و روزی از آسمان نازل می شود،
و زمین برکت خود را به اذن خدا
می گستراند.
بن بست عشق جاییست
که نه حق خواستن داری
و نه توانایی فراموش کردن
” پلاک من و تو “
چه باک اگر که جهانی رها کنند مرا
به خنده زمزمه در گوشها کنند مرا
شبی دو چشم سیاه تو را به من بدهند
چه غم، که یک شبه صاحب عزا کنند مرا
تو در وجود منی، پس چگونه میخواهند
که از وجود خودم هم جدا کنند مرا ؟
بعید...
یا سرزمین مادری
یا مرگ
قبیله یعنی یک نفر
همخونی معنا ندارد
وقتی برادری
داری که دشمنت میشود
وقتی فامیلی داری
که به دردنخور است
و حتی فرصت پیدا کند
ضربه ای هم وارد میکند
آری هم خونی معنا ندارد
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا ندارد
و من تنها ترین آدم روی زمین هستم
اگر دین ندارید
و از قیامت نمی ترسید
لااقل در دنیای خود آزاده باشید
نیکی کن و خوش باش
به آرامش وجدان
بگذار بگویند فلانی بد دنیاست
خداوند
برای شما خواهد جنگید
شما فقط آرام باشید
رز آبی گل افسانه هاست
گلی که گویی اسمان تکه ای از خودش را در میان گلبرگ ها پنهان کرده باشد
من تورا در سبزینه ی نگاهم
هربار تجسم میکنم
تصویرت چون نسیمی لطیف بر برگ های خاطره ام می رقصد
لبخندت افتابی است
که صبح دلم را روشن میکند...
همین که میدانم
کسی شبیه تو نیست
چقدر دلهره اورتر از نبودن توست
شش حرف دارد
ولی برای دوستی حرف ندارد
افسانه
انچه باعث تغییر می شود ؛
امید نیست
ناامیدی است .