دلم خوش از ترانه ی توست سرم به روی شانه ی توست
میشود/برای امدنم/ خندههایت/ به استقبالم بیایند.
افتاده جهانی همه مدهوشِ تو لیکن افتادهتر از من نه و مدهوشتر از من
تو اصن همونی هستی که شهریار میگه: بدون وجودش شهر ارزش دیدن هم ندارد
عشق تو امید بخش جان من است
اشتباه دوست داشتَنَت آنجا بود که دیر آغازَش کردم ...
من که اصرار ندارم تو خودت مختاری؛ یا بمان،یا که نرو یا نگهت میدارم...
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن، یادیکعشقعذابیستکهلذتدارد
گل سرخی که دهانم ز دهانش بر داشت آنقدَر سخت مکیدم که گلابش کردم
هرچه او ناز و ادا کرد مجابش کردم تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم
عاشقش بودم و او قدر بُزی فهم نداشت چه کنم باز که او حبهی انگور من است
ای آنکه دوست میدارمت اما ندارمت ...
دیر کن اما بیا...
من شاعرم و تنها ثروتم ، دفتر شعرم و چشمهای قشنگ توست
شک ندارم مادرم فهمیده من میخواهمت سجدههای آخرش این روزهاطولانی است...
بغل ابراز علاقس ولی بوس تزریق علاقس
یک نفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
من و دل بریدن از تو چه محال خنده داری
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت وَرنه من ، داشتم آرام ، تا آرامِ جانی داشتم ...
بیرون زِ تو نیست آنچه میخواستهام فهرستِ کتابِ آرزوهای منی ...
بیعانهٔ هزار غلام است خندهات صد بار بندهٔ لب پر خندهات شوم
تو خوب ترین اتفاق ممکنی وقتی که ، اولِ صبح در یادم میافتی