شانهات مجابم میکند در بستری که عشق تشنگیست
عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز.... بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم میکند
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
هنوزم زیبا ترین دختر این شهری تو
هنگامی که خدا انسان را اندازه میگیرد متر را دور قلبش میگذارد نه دور سرش ...
اگر سردت هست بگو تا یک آغوش بیشتر دوستت بدارم !
غیر از گریستن غم دل را علاج نیست
گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم روزگارت آرام....
بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم
خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است...
خونه از گریه پُره، کوچه از مرگِ غزل توی ویرونی باغ، نعش گُل بغل بغل
ما نیستیم! اما زمستان میرود روزی با زخمهای لایَزال و برفِ سنگینش
باغِ صبور و خسته از دیماه غمگینش برفی بدونِوقفه میبارد به تسکینش
دلممیگیرد... اوهست... منهستم! امّا... «قسمت» نیست!
امیدوارم هیچ عشقی به جمله ی : کاش هیچوقت ندیده بودمت نرسه ...
با رقیبان تو نشستی و به من طعنه زدند از وفاداری آن دلبر زیبا چه خبر؟
تنها دلیل زندگیم خیلی دوستت دارم
از فاصله ها خسته، محتاج به آغوشم باید تو بلد باشی، بر سینه فشردن را
تک ستاره ی قلبم
قدرتِ عشق بنازم که به یک تیر نگاه جانِ شیرین بسپارند دو بیگانه به هم !
دَمی با دوست در خلوت ، بِه از صد سال در عشرت !
ضربان این قلب وابسته به تویه