تا خدا هست پریشان نشود خاطر من
حسبی الله خدا برایم کافیست
چقدر خوب و قشنگی چقدر زیبایی من از خدا که تو را آفرید ممنونم
بشناسید خدا را هر کجا یاد خدا هست هر کجا نام خداهست سقف آن خانه قشنگ است.
دخترم خدا باد را برای گیسوان تو آفرید
دایم دل خود ز معصیت شاد کنی چون غم رسدت خدای را یاد کنی
و به همراه همان ابر که باران آورد مهربانی خدا در زد و مهمان آورد
خدای دور بود از بر خدادوران
خدا می دونست زدن بعضی حرفا چقدر سخته نفس عمیق را آفرید
و خدایی که در این نزدیکی است لای این شب بوها، پای آن کاج بلند...
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رب
هرچند می رود، بروم چای دم کنم شاید کمی نشست...خدا را چه دیده ای
آرزوهایم را در گوش قاصدک گفتم و فوتش کردم ! مطمئنم خیلی زود پیغامم را به خدا می رساند !
از خداوند تو را خواسته ام با این حال من سپردم به خودش هرچه خدا می خواهد
پناه میبرم به خدا از شرّ شبهایی که بخواهمت و نباشی
قبول حق عبادات و حلول عید، تبریک خوشا آن کس که گامی با خدایش گشت، نزدیک
خدایا سرنوشتمو انقدر قشنگ بنویس که مادرم از ته دل بخنده
من حسابم زِ همه مردم این شهر جداست من امیدم به خدا، بعدِ خدا هم به خداست
دعای لحظه ی تحویل سال ابنگونه شد ما را: خدا عشق تو را در قلب من افزون کند یارا...
بوی عشق میدهی بوی بهشت چه خوشبختم که خدا سرنوشت مرا با تو نوشت
آرام باش آنجا که دیگر راهی نیست خدا راه می گشاید
نگو که رفتن پایان ماجراست رفیق خدا بزرگ تر از دردهای ماست رفیق !
عشق ... پرواز بلندی ست تا رسیدن به خدا
آفرینش پاسخ کدام دلتنگی خدا بود کدام تنهایی که در جهان ما جا ماند