متن کوتاه خدا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه خدا
هفت گردون نُه فلک بر مشیِ تو
سر به زیر و خاشعند از خشیِ تو
سرنوشت هر دو عالم دست تو
صف به صف کلّ خلایق مست تو
ز خمخانه ات جرعه ای ناب ده
به یادت مرا چشم بی خواب ده
به زیر آور از دل حجاب مرا
زدای از ریا این لعاب مرا
ببخشا بدِ بی حساب مرا
به راه عبادت غیاب مرا
زمانی که بر پا شود دادگاه
نباشد گریزی ز حق هیچگاه
در آنجا عدالت علی وار هست
و هر کس به جرمش گرفتار هست
عشق
یعنی
من وتو دوشادوش
زیر یک چتر
تا خدا برویم.
نزدیک به ما هستی و ما دور ز تو..
کار ما دور خطا گردیدن است
کار تو اما فقط بخشیدن است
با گناه ما مدارا می کنی
پرده پوشی را چه زیبا می کنی
عشق تو
در بیکسی در می زند..
عفو تو بر خشم تو سبقت گرفت
هر گنهکاری ز تو مهلت گرفت
از آتش دوزخ مرا
باکی نباشد هیچ گاه
وقتی که در هجران خود
هر لحظه می سوزانی ام
مشو نومید از لطفش اگر ویرانِ ویرانی
صدا کن با دلت یا رب، گره از کار بردارد
دریغا که عمری به غفلت گذشت
به سان شهابی به سرعت گذشت
چه بیهوده ساعت به ساعت گذشت
به درگاه تو بی اطاعت گذشت
خدایی که داری عطایی عظیم
خودت وصف کردی خودت را کریم
به نام کریمت قسم می دهم
به خواری سرم را زمین می نهم
ز لطفت ببخشی قصور مرا
به سامان رسانی امور مرا
به خدا گفتم: از کجا بدانم مرا میبخشی؟
گفت: از همان لحظهای که
در بخشش من شک میکنی،
شک یعنی هنوز امید هست
کسی که یقین دارد بخشیده شده،
هرگز نپرسیده بود..
«ای به ما از ما به ما نزدیکتر»
هر چه گوییمت زخوبی نیکتر
بی تو هر تشویش ما بی معنی است
نستعین حمد ما پر معنی است
خدا دوست دارد به وقتِ اذان
به باریدن رحمتِ حق از آن
ببیند که عبدش ز جان با شتاب
بگوید به دل دعوتش را جواب
همانطور که بنده به وقتِ نیاز
فتد بر درِ ربِّ بنده نواز
به یادِ تو دائم به تاب و تبم
و این بیت شد مونسِ هر شبم
خدا هست، دل جای تشویش نیست
پناهی به جز او...... در آفاق کیست
صحابِ کرم دامنش را تکاند
به هر کوی و برزن سخاوت چکاند
به روی رخم قطره ای چکّه کرد
دلم را به شوقِ تو صد تکّه کرد
و هر تکّه اش نقشِ الله شد
میانِ من و آسمان راه شد
به عشق تو هر شب قلم می زنم
به همراهِ یادت قدم می زنم
سری هم بر این باورم می زنم
هُوَالحق به طاقِ درم می زنم
✍️justfor5436
باران خطِ بریلِ خداست بر دفترِ پشت بام
اگر روی دنیا چشم ببندیم و
با روشنی دل، بخوانیمش....
عزتم را پس بده گاهی خجالت میکشم
غیرِ تو بر خانهای دیگر بکوبم دســت را
این ساعت پوسیده چرا میچرخد
تقویم جفا بر جگرم میخندد
.دیگر نزن این نای غم آلود مرا
دیگر نکش این خستگی فرسود مرا
من مرده ام از بس که شبیه همهام
با چشم تو انگار من آن غریبه ام
ای عشق تویی قاتل و من کشته تو
ویران شده ی...
به نام خالق شعر و، ترانه
خدای دفترِ مِهرِ زمانه
خداوندی که احساس آفرید و
قلم را داده شوری بیکرانه
تکیه بر او بکن؛
و او را،
در تمام لحظههای بیکسی؛
دلواپسی،
با تمام توان؛
با بیان ایمان؛
و زبان جان،
فریاد کن!
✍ تکیه بر او بکن!
کانال تلگرام:
@bzahakimi
از چه بیزاری؟
تو خدارا داری!
او نیازهایت را بس!
رازهایت را بس!
اوست تنها کس؛
که می داند؛
و می خواند؛
ناگفته از طرز نگاهت:
رازهای مگوی دلت را!
تکیه بر او بکن!