بدون تو مگر شب ها صبح می شوند...
اگر دلت گرفت زنگ بزن مثل من که از دلتنگی زنگ زده ام
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟ همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟
جمعه ها دلگیر نیست شاید دلمان پیش کسی هست که نیست
ندارم خواب آرامی مگر در کنج آغوشت بیا درمان بکن این شب نخوابی های دائم را
پنجشنبه ات بخیر کُجایی؟! چِه میکنی؟! اینجا شلوغ کرده خیالَت درونِ من... .
دیدنت باعث دلتنگی من خواهد شد بعد هر آمدنت رفتن اگر هست نیا
شادی نیمه ی شعبان و غم دوری تو شب عید است ولی سینه ما می سوزد
دلتنگی زبون نفهم ترین حسه حالا تو هی براش منطق بیار .
و شب امتداد رویای توست بر مدار دلتنگی های من...
خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانیم در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد...
چقدر امشب ، دلم تنگ است برای آخرین دیدار برای اولین بوسه برای عشقِ بی تکرار...
برگرد در من کسی بهانه ات را میگیرد ...
سیزده را همه با یار،من اما تنها به هوایت گره را روی گره خواهم زد
اونجا که عکساشو روزی صد بار بوسیدی فکرکنم خیلی خوب معنی دلتنگیو فهمیده باشی!
شاهد مرگ غم انگیز بهارم، چه کنم؟ ابر دلتنگم، اگر زار نبارم چه کنم؟
دمِ عید باشد و تو نباشى! آدم دلش مى خواهد فقط گریه کند ...
دلتنگی معنی نداره! درد داره...
جایش چقدر خالیست او را می گویم تنها چیزی که برام گذاشت «دلتنگی ست» .
پدر! روزت رسید و من ندارمت...
برف آمدنت را به تاخیر انداخته بود و اکنون کرونا کی به من میرسی؟
کاش میشد بهش گفت . . . نبودنت اذیتم میکنه وصله یِ تَن
متنفرم از غروب جمعه ای که تو را از من گرفت مادرم
مادرم جمعه یعنی شمارش جمعه های هفته ای که ...باز بی تو گذشت