یک نفس مانده زمستان که به منزل برسد آخرین جمعه ی پاییز تو را کم دارم...
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم ....
طاقت دلبری هاتو،اون خندیدناتو،اون چال گونه هاتو ندارم ندارم
به چال گونه ی عاشق کشی مستانه معتادیم خدا شکرت که در دام بلای عشق افتادیم
چال می افتد کنار گونه ات وقتی تبسم میکنی نا مسلمان شهر را این چاله کافر کرده است
سیاه چاله است چال گونه ات رحم کن نخند
چال گونه هایت بهاری است که چال میکند زمستان را
لبخند که می زنی یوسفی میشوم که بی هیچ برادری در چال گونه ات گم میشوم
زیباترین چال دنیا چال گونه ی توست لختی بخند
عشق از این بیشتر ؟ که تو لبخند بزنی،من هم برای چال گونه ات بمیرم
در دو چال گونه ات دنیای من جا میشود عاشق دنیای خویشم لحظه ی خندیدنت
تو سیاه چال گونه ات دل من حبس شد
میخندی و من گم میشوم در سیاه چال گونه ات...
عاشق کشی،دیوانه کردن،مردم آزاری یک جفت چشم مشکی و این قدر کارآیی؟
چال روی گونه هایت انحصارا مال من...! بعد از این لطفا برای هیچکس اصلا نخند
از گونه به سمت گونه راه افتادم یکباره ولی به اشتباه افتادم لب هاش مبان چال لپ هایش بود از چاله در آمدم به چاه افتادم
خوشحالی یعنی جای انگشت خدا رو لپات باشه
افتاده ام درست ته چال گونه ات پای دلم شکسته و بهتر نمیشود
در چال گونه هایت گور مرا... تو کندی!
چشم باز کن به عشق تو روز دیگری را آغاز کرده ام بتاب بر من طلوع کن تا رویاهای نیمه شبم در آغوشِ گرم تو تعبیر شوند...
تو میخندی، و دوست داشتنت؛ ریشه میدواند در من ️️️
گاهی عجیب آرامشم را به تو مدیونم.. ️️️
چال روی گونه ات ماوای لب های من است
لبخند تو یک آلت قتاله ی محض است کافیست که بر گونه ی تو چال بیفتد