برف آمدنت را به تاخیر انداخته بود و اکنون کرونا کی به من میرسی؟
چنگ زدن به گیسوانِ بهار خیالیست در سرِ باغ
روسفیدی باتو را هرگز نخواهم ک س ا م ➡️
زبانت، طوطیِ بی مغز پشت میله یِ دندان سرت به باد نرود
پیر نمی شوم سردی تو به سالخوردگی می برد مرا بی لمس جوانی
میخواهم عوض شود نقش ها تو در انتظاربمانی و برنگردم مگر در خیالت
....خلاصه شدیم جماعتی ، در راهی نا بایسته وَ ... ظرفی ، ناشایسته .
به خیالم مرگ مارا از هم جدا میکرد ولی با وزش بادی هر کدام به مسیری جدا رفتیم
عشق ، مهندس بی ذوق ساخته، ویرانه ای با آبادی احساس
موهای کودکش می بافت آرزوهایش برآن گره می زد مادر
خیالت را سوزانده ام امان از دودش
فاصله ای بینمان نیست رخ ب رخ در آینه ی خیالمی بی هیچ نقطه ی سیاهی
حالا که رفته ای برای من هم خیابانی دست و پا کن انگار خیابان های این شهر لعنتی جای خوبی ست برای گمشدن های احتمالی
سیر تا پیاز ماجرا بوی بد رسوایی
تو را چون هوا بی هوا به ریه هایم میکشم گر مست شوم با تو
بر جگرم سوز و گدازیست از آتش عشق عطشم از شربت مرگ فروکش میشود
به بلندایی برج باج نمی دهیم خاکستر نشینی بادوست ما را ، بس .
سکوت درد قطره اشکی بود که افتاد
از تو نوشتن مثنوی هفتاد من میخواهد مرا چه به نوشتن از ن گ ا ه ت ......
در قلب بوسه ها احساس فراتر از نگاه ..
درسرزمینم زنان به اسارت دست مردانی درآمده اند به نام تعهد
بهمن هم آمد مدفون نشدندخاطراتت
دیوانه نیستم فقط گاهی خیالت می اید روبرویم می نشیند برایم چای می ریزد
پیراهن از شکوفه که پوشیده ای باد عاشقت میشود .. محبوبکم گلبرگ ها هم مال تو بیا تا برویم...