متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
دلم گرفت از سکوت شهر بی هم نفسی
کتبت من الشعر صامتی یا حلمی حلواتی
نشانیت را می گردم در سکوت صبح بارانی
ذرقت فی حلمی لیلة وجهک قمر ایامی ...
سری بزن به غروب پر تلاطم نیم جان من
اقرا مع قلبة فاتحه الحزن یا حیاتی ....
شکست رد پای نفس هایت در این حوالی
مضی الزمان یقول قلبی یا خلابی ...
سقط من عینی
جعل حبک منی فی نار حامیة
ارجع البصر کرتین
جعل منی فی الضلام
باکی ام نیست بیایید و به دارش بزنید
این سگ سوخته پا را به کنارش بزنید ...
سهمم از لبان تو پک آخر می شد
طعم تلخ گس ساغر می شد ....
این منم حضرت تنهایی شب
این منم برکه غم دوخته لب ....
حکم این شهر برایم قفسی تاریک است
طرز دلتنگی من مثل پلی باریک است ...
در دل آشوبی من ثانیه ها تقدیر اند
اشک هایم گله ای نیست که بی تقصیر اند ....
گره بخت مرا دست فلک باز نکرد
سرنوشتی به جز غم که آغاز نکرد ....
حجمی از زخم در این سینه تلنبار شده است
دست من نیست که این دل خود آزار شده است ....
خنده غم
خنده های لب من از غم نا دیدن توست
خنده بر غم، تو ندانی چه تماشا دارد
فریاد
مثل شمعی له شدم در زبر پای بادها
پنجه ای کو تا شکافد سینه ی فریاد را
انتظار
پوسید کنار تب شب حوصله ی من
من چشم به تو شدم تا تو بیایی
من اینجا یاد گرفتهام
گاهی سکوت هم
میتواند بازجویی کند
شـב باران باریـב بر گونـہ ام.
آرزوهایے کـہ یک بارـہ همـہ حسرت شـבن.
رویای خلیج
قطره ام اما هزاران رود همراه من است
غرق رویای خلیجم موج دریا دیده ام
تک بیت ✍🏼
دایما در حال تغییرم، مپرس حال مرا
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام
شما برای پر گشودن و تجربه ی لذت پرواز، نیازمند ارتفاع هستید...
چهارگاه دلم را به نغمه گر نبری
نفیر جامه دران است مویه حاصل من
ما ملتی
که نانمان به سایه بدل شده
و فردا
به بهای امروز فروخته میشود...
در شب تند سکوت قلم بغض شکست
تلخی زمزمه ای پیکره حوض نشست ...