مرحبا همت قومی که چو دلبر گیرند به جز از دلبر خود از همه دل بر گیرند
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی دگر نروید هرگز
خشم محصول توقع و تعصب است. هرگونه توقع و تعصب نشان از انسانی است که رشد نیافته است.
عطرِ جاری در نفس هایت بسی بوییدنیست ریشه ی اندوهِ من با خنده ات برچیدنیست
به لب آورده جانم را، سکوت و صبر و تنهایی که از هر گوشه ی چشمم ،سرازیر است دریایی!
آنچه خوبست یقین با تو رفاقت دارد هرچه زیباست چرا با تو شباهت دارد
من و تو در طلب عشق به هم پیوستیم هر دو اندازه ی هم دل به دلِ هم بستیم
زانو به بغل دارم و دندان به جگر، آ ه گویی به دلم ریخته غم های دو عالم
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است
نه صبر هست ما را، نه دل، نه تاب هجران ماییم و نیمه جانی، آن هم به لب رسیده
دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
پول خون های زیادی گردنت افتاده است کشته مرده می دهد از بس پروفایل شما
زمین باران را صدا میزند ، من تو را
سلام بر تو که روی تو روشنایی ماست
زندگی کوتاهه، با کسی بگذرونش که دیوونه ات باشه
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
صبحی که با نگاهِ تو آغاز می شود پایان لحظه های غم انگیزِ دیشب است
تا تو با ناز نخندی چه کسی خواهد دید ؟ سی و دو دانه ی برفی که درخشان باشد
بگو؛ که دوستم داری... که عاشقمی...
عشق یعنی در میان غصه های زندگی یک نفر باشد که آرامت کند...
من از آغوش تو بارها به بهشت رفته ام
و چه کسی خواهد فهمید در این حوالی از دلتنگی من؟؟؟