ربنا آتنا بغلش آرامشنا
ما بد نبودیم بلد بودیم دنیا مارو نمی خورد :)
صد بار آشنا شده ای با من و هنوز بیگانه وار می گذری ز آشنای خویش
همه هیچ اند، اگر یار موافق باشد
هر کسی لایق آن نیست که عاشق باشد
تموم بهونه ها دروغن...! اونی که بخوادت یه راهی پیدا میکنه
ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو جان همه خوش است در سایه لطف جان تو
آینه خیالت را گیسو می بافد انتظار پنجره کی می آیی
نزدیک ترین حس دوری دست های گرم تو
عطر تو در هواست می آیی یا رفته ای؟
غبار غم برود حال خوش شود حافظ
از تو حرکت از من دوست داشتن... برکت از این زیباتر!؟
کاش من تمام کسانی که نگاهت می کنند بودم
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
ما بی تو در همیم تو بی ما چگونه ای
چقدر خوب و قشنگی چقدر زیبایی من از خدا که تو را آفرید ممنونم
کاش سرما بخورم دکتر من نسخه کند: عسل از کنج لب و تُرْشیِ لیمویت را
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
حضرت مولانا یه نصیحت خوب میکنه، میگه که: یک دو روزک جهد کن، باقی بخند!
ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
جز خیال روی او نقشی نیاید در نظر هرچه ما دیدیم و می بینیم آن جانان ما است
خلاصه ی همه ی بهانه ها این است: تو از یادم نمی روی
این خزان هم آمد و بگذشت و پیدایش نشد آنکه یک روزِ زمستانی رهایم کرد و رفت
سودای دلنشین نخستین و آخرین عمرم گذشته است و توام در سری هنوز