متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
دلم باران می خواهد
کاش ببارد
آبادی به آبادی
ویران است
دل ما آدم ها
با لبخندی
امروزم را
بخیرکن
فدای سرت
که دیروزم چگونه گذشت
در خلوتِ باران، با تو حرف میزنم؛ بیآنکه کسی بفهمد.
هرچه میگذرد، من بیشتر میفهمم: حقیقت، مهربانی است.
من، تمامِ راهِ توام… تا وقتی تو باشی، دلم گم نمیشود.
باران باش و ببار
مپرس کاسه های خالی از آن کیست . . .
چو بدان لطیف خنده همه را بکرده بنده
ز دم تو مرده زنده تو چنین شکر چرایی
دل سفره نیست . پهن کردنی نیست .
قلب قلعه است . برج و بارو دارد .
دیده بان میخواهد .
ته کشیده جوهر این قلمم
حرف هایم را بخوان از عمق چشمانم
دگر نه دفترم.
تو سَراسر ِمنی
که در آرام ترین حالت ممکن
پریشانی هایم را می فهمی...
گاهی "نفس "جانی دوباره می دهد
وگاه
جانی دوباره می ستاند...
پریشان کن موهایت
که من
حال پریشان
گیسویِ افشان را
دوست می دارم....
پرِ پرواز شدم
یادم رفت
که پریدن
"نفس"میخواهد.
تو با چادر
چه بی چادر
همان عشق
"قدیمی ایی"....
من به تو معتاد گشته ام
چون بهار به شاخه های
سبز وشکوفه های
رنگ رنگی اش
مفهوم حال را درک نمی کنم،
وقتی هر لحظه
در کسری از ثانیه
به گذشته پرت می شود..
فقر یادت می دهد
نفست را هم نصف کنی،
نیمی برای امروز
نیمی برای فردا..
رود و سیل هر دو از یک تبار هستند،
یکی زندگی می بخشد
آن دیگری ویران می کند..
در گذشته ها نمان .!گاهی به آینده نگر کن و در حال زندگی.!!!
عطرِ بودنت به بهار طعنه میزند
دل میبَرَد نگاهِ تو
عشوه یِ گُل خریدار ندارد.
#justfor5436
یادت مثلِ "ها" کردن روبروی شیشه است
بی هوا انگشتم، دل میکِشد
انگشت به دهان مانده عقل
هر چه را غیر توست
خط باطل می کِشد
شمعدانی ها
رو به تو اند
و من
بی تو
یک نفس پر پر...