اشعار و تصنیف
این صفحه شامل اشعار و تصنیف های ادبی و راز ونیاز بنده کمترین مهدی ابراهیم پورعزیزی " نجوا " می باشد بهترین ها سهم دل مهربان تان
به_قلم ؛مهدی ابراهیم پورعزیزی
۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دلتنگ ترم مثل همیشه در غروب پنجشنبه ای دیگر وقتی بغض های بی امانم، در هجوم غصه ها می شکند و زبان از واژه ها تهی می گردد ، آنجاکه بی قراری اشک ها قصه می شود پشت سکوت نشسته درهجوم ضجه های...
تابلوی طبیعت با تو سخن می گوید از راز نهفته در خلقت .”
ثبت لحظاتی که چشم درچشم هم تعقیب می کنند خاطرات نشسته بر آلبوم زمان را !!...
در عصری دیگر درکوچه پس کوچه های شهر با پاگشایی نم بهاری، عطر بهارنارنج در هوا پیچید وگل بوته های خاطره جوانه زد.
#عید_قربان
بی تردید فلسفه ی قربان،
ذبح اندیشه ای است که مانع دل دادن به آنچه که به آن تعلق داری ،
دل بریدن از هر چه که تو را از ” او ” می گیرد
می تواند شادی کذبی باشد یا غمی لانه گزیده در غم وصال
یا نبود...
زندگی آرام آرام در جریان است !!...
پاس بداریم قدرت دستانی که با ظرافت و بی تکلم خلق میکنند و ادامه می دهند
راه آنانی که سرپنجه هایشان می تابید تارپود خیال را در نوک قلابی که لنگان لنگان می پیمود اندیشه های رو به فردا را ...
عجب رازی...
#مهدی ابراهیم پور عزیزی " نجوا"
برشی از کتاب در حال چاپ نجوای دل
حکایت رفاقت قدیمی من با قاب خاطرات حکایت قهوه ای ست
که امروز را با یاد روزهای رفته از یاد
تلخ تلخ
نوش نگاهم کردم ....
پشت در پشت جرعه هائی که
کام فرصت سوزی را...
خاطرات سرزمین شمالی
پا به پای خاطرات قدیمی و رفته از یاد با آهنگ های نم خورده دوران کودکی، سوار بر بادکنک آرزوها شده ام .
روزهائی را ورق می زنم، درست پشت اتاق های تو در توئی که مشتی خاک روی طاقچه هایش خوابیده است ، خانه هائی که...
به بلندای قامت چله شبی دیگر در بزمی عاشقانه ، رویاهای رو به فردا را خشت به خشت روى هم میگذاریم تا هم گام با شما خوبان، کام زمستانى روزگار را به مهر بچشانیم
🪷*چله شو موارک*🪷
برگردان : "شب چله مبارک "
..پویش مردمی عزیزک دیار همیشه سبز
شب چله. تنها یه شب نبود
قراری بود پای قرار هرساله ای که
همه پای قرار
ایستاده بودیم
می دونم
با حرفهام،
دلت پر میکشه
میره خونه پدربزرگ
توی اون شب سردی که
غنچه های مهربونی
میون گرمی دلها می شکوفت
وجودش عشق بودوهنر
امیری خوندن هاش
نوازش می داد...
چه زیبا شبی است ، آسمان مکه آذین بند قدوم طفل خورشید است و کعبه، زمزم و صفا، با همسرائی بی همتا آمدن کوثر جاری رسول خدا را به تماشا گذاشته اند .
ولادت حضرت فاطمه(س) بر همه بانوان ایران زمین مبارک باد
.پویش مردمی عزیزک دیار همیشه سبز
*حکایتی دیگر از هاشور خاطرات : *
یادم میاد اون قدیما تو بچگی هامون همیشه خدا دور ننه مهربون مون حلقه می زدیم تموم حواسمون به هش بود
آخه برای تموم لحظه ها حرفهای قشنگی برای گفتن داشت
پی این بودیم
ببینم باز از چی می خواد برامون بگه ؛ ...
اشکمان را طاقتی نمانده است از ضجه های دردی که ما را در برزخی به درازای عمر در ماتم نشانده است چگونه باز گویم از روزهایی که در هجوم هجری جانگاه که آن را پایانی نیست آه تحملی نمانده است؛ در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن در نارفیقی...
چه زیباست شادمانه ای که باهمت مردان و زنان در کویر نیازها شکوفه باران می شود،خجسته باد بهار دل ها در عطر ریزان گل های معنویت ...
نگارا توفیقی عطا فرما تا سرگشته کوی تو گردم و دل بشویم از بندگی غیر تو تا جامه احرام برجسم و روحم زیبنده گردد
متن در مورد عکس:
گاهی یک عکس، در سکوتی نشسته پشت پرچین زمان بیش از هزار کلمه، حرف برای گفتن دارد، وقتی قطرهای از احساس را همراه با واژه ها مهمان می کنی گام به گام با ّ تو هم آوا می شود ، در این لحظه تمنای دل، گل...
به قاصدک بسپار معمای سخن را در واژگان زبان مادری در میان همهمه ی فراموشی....
که چگونه سینه به سینه روایت می کند صلابت را میان تلخ کامی هائیکه خواب را از چشمانم به سرقت برده است
*الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون *
واژه ها را یاری همراهی نیست
وقتی بغض های گلوگیر در همدستی گدازه های آتش و دود گستاخانه حنجره را بستند تا شانه های بی پناه مان برای همیشه خمیده گردد ، گریزی نیست جز شمارش هق هق...
داستانی به کمین نشسته است در پس لبخندی که مرور می کند رویاهای معلق در آلبوم خیال را
شب یلدا
قاف قرار به سر رسید در چله ائی دیگر تا انارهای دل ما کنارهم، به نظاره بنشینند چشمان در انتظار را
مهدی ابراهیم پورعزیزی نجوا
چه کرده است
دست ایام
با حال دل من
درچشم به راهی
آرزوهایی که
ناله غم سرداده اند
چگونه چشم بدوزم
ردپای نگاهی را که
قصیده باران را
درگوش زمان نجوا میکرد
آه چه گویم
ازماتم نشسته بر خاطراتم را
درد عجیبی
نشانه گرفته است
برگ برگ دفتر شعرم را...