اگر سردت هست بگو تا یک آغوش بیشتر دوستت بدارم !
رهایم نکن این بال و پر آسمان نمی خواهد آغوش تو رهایی من است
هر که مشغول به معشوقِ در آغوشش و من به بغل کردنِ زانوی غمت مشغولم
چه زمستانِ غم انگیز بدی خواهد ماهِ دی باشد و آغوش کسی کم باشد
ای گمشده در رویا جادو کن و پیدا شو من تشنه ی دیدارم آغوش مهیا شو
جهان برایِ من با میلادِ تو آغاز شده است و برگهایِ تقویم تنها دیوارهایی فرضی ست که فاصله را یادآوری می کنند… تا باور کنیم، بی آغوش، عشق افسانه ای بیش نیست... اما حالا که دوباره میلادِ توست، بیا با هم دیوانگی کنیم... مثلا من ماه را جایِ تو میبوسم...
تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست .
زاهدانه ترین حرفی که شنیده ام: در عشقِ حقیقی روح است که تن را در آغوش میگیرد. فریدریش نیچه | فراسوی نیک و بد
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
چه زمستان غم انگیز بدی خواهد شد ماه دی باشد و آغوش کسی کم باشد
دلم گرفته، به من فرصت دوباره ببخش که تا نفس بکشم بیهوا در آغوشت...
حکمِ عاشقی دیوانه همچون مثل من تا ابد زندانیِ آغوشِ یاریست مثل تو ️️️
به زن سخت نگیرید مگر در هنگام به آغوش کشیدنش
خاطرش نیست ولی خوب به خاطر دارم که در آغوش خودم قول نرفتن میداد
بیخیال زمستان آغوشت که باشد همیشه بهار است...
مسکنِ مهر همین آغوش تو ست
گریه کن بر حال خویش ای موج از دریا ملول لحظهای دیگر تو در آغوش ساحل نیستی
روزگاری یک تبسم یک نگاه خوشتر از گرمای صد آغوش بود
جمعه یعنی: چند ساعت بیشتر تو آغوشت باشم ️️️
مرا به گوشه ی آغوش خویش دعوت ڪن … مگر به جز تو کسی گوشه ی دلم دارم؟؟️
-شنآسنآمہ رو بیخیال -محلِ تولّد من -آغوشِ گرم و پر مُحبّت توئہ ️️️
در حسرت آغوش تو پاییز ترینم
عطرِ آغوش تو زیباترین انقلابیست که هر شب در میانِ جانم عاشقانه کودتا میکند ... ️️️
خواهم که تو را تنگ در آغوش بگیرم ...️ از هرم تنٺ مسٺ شوم، مسٺ بمیرم ️️️