هنوز منتظرم با بهار برگردی اگرچه رنگ زمستان گرفته سالِ خودم...
- لبخندت نهایتِ بهارِ من است لبخند بزن بگذار بهار با لبخندت شکوفا شود...
فروردین را همه دوست دارند برای عیدی که در دل دارد یا بهاری که با خودش به خانه آورده است. شاید هم برای فرزندانش که حال خوب دلشان حال جهان را خوب می کند.
آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار وای از آن سال که بی یار بهارش برسد
بهار فصل قشنگی ست، بی تو اما نه
غصه نخور رفیقِ دلتنگ و خسته ی من،این بهار قرار نیست همواره فصلِ رفتن و تنهایی و بغض باشد؛ شاید گمشده ی تو، شاید این بهار بوی گیسوانت، فرهادی را مجنون کند؛ شاید این بهار چهارچوبِ بازوانت، شیرینی را لیلی کند! آن وقت جان می دهد قدم زدن زیرِ باران...
بهار به خودی خود یک فصل است چیزی برای گفتن ندارد جز یک خروار شکوفه اما تو که آمدی بهار من، بهار شد زاد روزت خجسته بهترینم
ای کاش دوباره شهر پر شور شود ای کاش دوباره خانه پر نور شود ای کاش خدا دوباره لطفی بکند تا استرس از بهارمان دور شود ...
صدایت که میکنم همین که جانم بگویی در دلم بهار می شود...
من و بهار تا تو فرصت همیم صد سال به این سال ها
هر چند درخت های سبزند بویی ز بهار ما ندارد
بهاربساطش راگسترانده درختان مشتری پروپاقرصش شکوفه می خرند
کجای شبانه هات چنین خلوت _مگر که در خواب_ باران هات لذت بی چتر بی کلاه...! کجای از تو مرا کشت رَشارَش ای همه وارَش! نه می رَسم به بهارانی که در تو؟... بگو! از بنفشه بگو! سرفه اش حالش؟ همیشه بهار که قهرِ باغچه کرد آیا رَسید به آب...
سیزده آمد و در رفت ولی نیست بهار/همه در کلبه نشستیم و جهان در بدر است
دستانت که در دستانم است ، بهار نمیتواند تمام شود . . . . من تو را دارم . . . . تو ، برای خوشبخت ترین بودن کفایت میکنی . . . . حتی همین دقایق کوتاه که میتوانم گرمای دستانت را حس کنم ، برای فتح تمام کابوس...
صبح سیزده بدره،پاشو سبزه رو بیار مهمون طبیعتی،بهترین روز بهار یک بغل آرزو کن،سبزه رو گره بزن تا که در زندگی تون،نباشه نحسی تو کار سیزده بدر مبارک و با دل خوش
گره زدم به یاد تو سبزه ای از جنس امید بازم رسید سیزده بدر ُ خورشید عشق میده نوید ُ خورشید عشق میده نوید سبزه رو وردار و ببر بزن به دشت و دریا باشه که دربدر بشه تموم غم و دردا تموم غم و دردا غصه ھات و باد...
سیزده بدر رسید دگر مرغ سحر داد این خبر جانب گلزار ودمن بار کنید بار سفر نسیم باد فرودین وزد به جانب زمین خیمه زدند شکوفه ها چنان که لشکری زچین بادام وبه شکوفه زد چتری به سر بنفشه زد شب بو وزنبق بنفش تور سفید فرشته زد به کهسار...
عید آمد و تمام شد سیزده بدر شروع شد گره زدم سبزه را بھار به دیدن او رفت و گرفت سبزه را سبزه به دست بھار با شوق دیدار آب در آب رود رھا شد سیزده تون بدر شد سیزده بدرتون مبارک
دل ها همه از بهار شد سرد ای عید شد سبزه ی آرزویمان زرد ای عید امسال گرفته است حال دلمان لطفا برو سال بعد برگرد ای عید
اینجا هنوز زمستان است،بهار با تو پس از قرنطینه می آید
همه برگ و بهار در سر انگشتانِ توست هوای گسترده در نقره ی انگشتانت می سوزد و زلالیِ چشمه ساران از باران و خورشیدِ تو سیراب می شود ...!
شاهد مرگ غم انگیز بهارم، چه کنم؟ ابر دلتنگم، اگر زار نبارم چه کنم؟
اردیبهشت زنی است با دامن کوتاه و گل دار که می رقصد و می رقصد و بهار، نرگس و نسرین شادباش بر سر راه آمدنش می ریزد