از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده برف ِ تجریش است و سوزش می رسد پاییِن شهر
جغرافیای کوچک من بازوانِ توست ای کاش تنگتر شود این سرزمین به من
کوه من گریه نمیکرد و نمیدانستم کوه ها اشک ندارند،فرو میریزند
مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری در دل نیافت راه که آنجا مکان توست
آرام جان من تویی
آغوش تو برای زمستان من بس است من زیر بار هیچ بهاری نمیروم ...
دوستت دارم در امتداد دل تا چشم کار میکند می خواهمت
یک ثانیه می بینمت،یک سال درگیرم هر اتفاق نادری کوتاه می افتد
میخوام بدونی،همه دنیای منی
بی پناهی یعنی زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد…
تمام عشق من به تو خلاصه شد
خدا تورا برای دلم نگه دارد
دل به شادیهای بی مقدار این عالم مَبَند زندگی تنها فرازی در نشیبی ساخته است
پرواز بوسه است/شب های آسمان/ستاره های دنباله دار
وابستگی به کسی که متعلق به تو نیست یعنی مرگ تدریجی.
می گفت با تمام وجود دوستت دارم بعدا فهمیدم آدم بی وجودی بود
حرف کرَم تو همه جا ورد زبان است چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
من نبضم با لبخند تو میزنه
یک نفر هست که با بودن او شاد شوم عشق را با منِ دیوانه همآغوش کند!
دزدیده اند از لب تو خنده را مگر؟ با اخم خود کجای جهان را خریده ای؟!
لحظاتت سرشار از حس ناب مهر و عشق و شادی و خوشبختی باد تولدت مبارک دوست عزیزم
بی شک صبح صدای خنده های توست هر صبح که میخندی من یک دلِ سیر زندگی میکنم