متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
من شوم چاکر دستان خدا
که برای غم دلتنگی من
در دل انداخت، فقط، مهر تو را
حجت اله حبیبی
روز اول گفته بودی
با تو ام تا وقت مرگ
من گمانم مرده ام
یا تو دروغی گفته ای
حجت اله حبیبی
از کنارت می روم
مرز جنون یعنی همین
عاشقم
اما تو را بخشیده ام
یعنی برو...
حجت اله حبیبی
دوش در خواب زدم
بوسه بر آن غنچه لب
به خدا
خواب تو دیدن
به از این بیداریست
حجت اله حبیبی
گله ای از پاییز ندارم
این خاطرات من است که آرام دست از شاخه ی محبت تو رها می کند ...
حجت اله حبیبی
عکس تو، برعکس تو ،زیباتر از عکس تو است
عکس ها، برعکس ،زیبا می شوند ای عکس من.....
حجت اله حبیبی
مانده ام میان برزخ بودن ونبودن
به راستی تو کیستی ،که نیستی اما همیشه در کنج قلب شکسته ام جا داری
فکر می کنم دوری، اما از خودم به من نزدیک تری ،گاه نفس هایت را از فرسنگ ها، حس می کنم وگاه وقتی کنارمی، نمی بینمت .
تو منی...
عشق
دلتنگی، یک دانه است، وقتی در خاک وجود در سیاهی، پنهان است ،اما گاهی با آهی از دل خاک سر بر می دارد وناخودآگاه به دنبال مهر رخشانت می گردد
کاش تو خورشید باشی ومن آفتاب گردان، پس مرا به دور سرت بگردان تا بلا گردان چشمان غزالی ات...
پاییز، لبریز احساس است ،اگرچه حساس است،که گاه قدم هایم را با خش خش برگ هایش نوازش می کند چون مادری فرزند خویش را ،دوست دارم پاییز را تاهمسفر کوچه باغ آرزوهایت شوم.....
حجت اله حبیبی
پاییز ،
می شوم از تو لبریز
وقتی گاهی آهی راه گلویم را می بندد تا ببارم مسیر خاطرات با تو بودن را....
من و تو و کوچه باغی که چترت را می طلبد
حجت اله حبیبی
کاش، باران بود وتو بودی و خیابانی بی انتها ،
تا شرح دلتنگی برگ ها را آرام آرام ،برایت روایت ، کنم
که بی تو بهارم طعم خزان دارد و خزانم طعم یخ زدگی قلبم را،
وقتی در به در عشق را گدایی
می کند......
حجت اله حبیبی
دلم تو را می خواهد
ای تک ستاره ی خوشبختی ، وقتی نیستی ،ظلمت وتاریکی ،تمام وجودم را در بر می گیرد، وچنان غرق رویاهای مشوش می شوم که گذشت ایام را حس نمی کنم
سلامم را به باد صبا می سپارم تا چون کبوتری زیبا، به سویت پر گشاید...
مرگ ،مردن نیست
مرگ، دیدن دستان تو در دست دیگریست
وقتی از انتهای جاده می پیچی تا مرا نبینی...
حجت اله حبیبی
پاییز
نگاه عاشقانه ی بهار است
به برگ برگ دفتر زندگی ،
وقتی گلی از شاخه وبرگی از ساقه ودلی از محبوب ،جدا می شود....
حجت اله حبیبی
پاییز
قلب شکسته عاشق است که هر لحظه به رنگی در می آید وهردم، سازی وسوزی سر می دهد تا فریاد سکوتش را به گوش ابرهای دلتنگی برساند
حجت اله حبیبی
دلم ،گُر ،گرفته است
کجایی؟! نبودنت نفس گیر است
کاش ! پروانه ای ،قاصدکی ،قطره ای از شبنم عشقت را بر این دل سوزان نثار می کرد تا به یمن آن وجود گُر گرفته ام گلستان شود ومن چون ابراهیم (ع) لطافتت را حس کنم.....
حجت اله حبیبی
عطر نفست هنوز در کنج اتاقم بیداد می کند ،تا کسی نزدیک می شود ،در به رویش می بندم، نکند بی هوا عطر تنت را ببوید وناخودآگاه عاشقت شود ومن از حسادت بمیرم
من عطر نفست را برای خودم حبس کرده ام، تا همیشه به یادتت باشم وبه عشقت هوای...
دخترک حسود پاییز به جبران نرسیدن به عشقش، همه ی عشاق را از هم جدا کرد
برگ را از درخت
باران را از ابر
و تورا از من....
امشب هوا دلگیر است وبوم دلتنگی غریبانه می خواند و دلم پریشان آخرین نگاهت که چه ملتمسانه می خواستم که نروی
وتو متکبرانه به راهت ادامه دادی ومن ماندم، تا خورشید کمال وجمالم پشت تپه های نا امیدی از نظر نا پدید شد
من وتاریکی وشبی که خاطراتت را هر...