متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
ما حاضریم
به خاطر منطق
حتی...
خودمان را هم بکشیم
پس طبیعی ست
که به جای زندگانی
زنده مانی کنیم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
رد پایم مانده است ...
رد پایم ...
کنار سم یک اسب خیالی
روی شفافیت بلورین برف
روی ذرات خاک ...
مثال یک خاطره ی
فراموش شده ی قدیمی
مانده است...
من میان قدم هایم
قدم زنان ...
تا خانه ای گمنام می رفتم
من ...
به کلمه ی ساده...
به کجا باید رفت ...
دل ما تنگ تر از تنهایی ست
دل ما ز غمگینی پرواز خفته ای
لنگیده است
در اوج تنهایی شخصی مرموز
یک شروع منتظر است
آن شروع...
که قصه ی آغازی یک خاطره است
به کجا باید رفت
به کجا بال گشود
و کجای سفر...
عشق یعنی...
با تو نفس کشیدن
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
پاییز آمده است
بیا...
دل هایمان را
کمی با آب باران بشوریم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
شب طنین افکنده است
شب طنین افکنده است
و صدای زوزه ی سگان ولگردی
که امشب برای اولین بار
در خانه ی همسایه مهمان اند
مادر...
از همه حساس تر است
و می گوید ...
حرف گل سرخ را باد نمی فهمد
شب دارد می گرید
تنها ...
درختان زبان...
ما کسی را...
که سر راهمان سبز می شود را
نمی بینیم
به دنبال یکی دیگری می گردیم
همان سبز شده، همان روزنه
می شود برگ، درخت، ساقه
و باز نمی بینیم
به دنبال یکی دیگری می گردیم
چرا قضیه را پیچیده می کنیم
همان سبز شده، همان روزنه...
زندگی...
فقط یک دست می خواهد
تو را بگیرد
و ازمیان چاه تنهایی ات بیرون بکشد
فقط یک دست...
که مهربان باشد
صمیمی باشد
بدون ریا و صادق باشد
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
موهایم را روزگار شانه می زند
می خواهد...
تارهای تیره اش را سپید کند
و این لعنتی دست بردار نیست
شانه را به دست کسی نمی دهد
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
هیچ چیز ...
مرا راضی نخواهد ساخت
و تردید چه کنم ها
بر فراز خانه های تخیل
شادمانه رقص خواهند کرد
می دانم ...
تنها یک خیال خوش
ساعت های منزوی را ...
به انتهای شب امتداد خواهند داد
من باران غمگین روزگار را
در پس پرده های به ظاهر...
کم مانده برسد ...
کم مانده صبحی که دخترم هنوز بیدار است
از راه برسد
و من به صداهای حیواناتی گوش می دهم
که انگار معنی روز و شب را نمی فهمند
من به پرده پنجره ای می نگرم
که کم کم دارد روشن می شود
من به صدای نفس...
انصاف نیست
جوانه ها ...
در سرزمین سیمانی بخوابند
آنها معصوم اند
معصومانه پناهشان دهیم
تا شب را احساس نکنند
تا ندانند
در امتداد شب...
شبی بی پایان نشسته است
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
در سکوت خالی شب
در سکوتی که پنجره مات و مبهوت
به بیداری ثانیه ها می اندیشد
کسی منتظر است !
کسی خسته تر از صدا
خسته تر از انتظار
خسته تر از طبیعت است
در این شبی که همه در آرامش اند
خواب از سر شخصی پریده است !...
ناگه بادی آمد ...
پنجره ی دیده ی مرا گشود
با وزشی که بود
زلفانم را همراه خود ربود
آغاز زندگی ام یک لحظه ای بود!
چشمانم را که باز کردم
در آرزو شنا کردم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
بخشش مال ما انسانهاست
که ببخشیم ...
که قلبمان را از تنفر خالی کنیم
که رگه های وجودمان را ...
با رنگ های خاکستری پر نکنیم
ببخشیم آدمهای اطراف مان را ...
اشتباهاتشان را ...
اما هرگز فراموش نکنیم
فراموش کردن ...
یعنی با دستهای خودمان طناب دار را
در...
هوا ، بارانی ست
آهنگ باران زیباست
چشمهایم ، پشت پنجره
حسرت زیر باران
خیس خوردن دارد
می روم
آزاد . . .
رها . . .
زیر باران . . .
بلکه غم های خاک خورده ام را بشویم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
توهم های خالی اطرافیان
درختان پاییز را ...
توهم بار کرده اند
و من برای خودم
که صدای پرندگان را می فهمم
اما نمی خواهم جواب دهم
ناراحت هستم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
ماندن . . .
برای ابد زیباست
هیچ کس نمی خواهد
تنها . . .
برای یک شب باشد
حتی . . .
فاحشه ی سر کوچه امان
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
عشق را زمانی فهمیدم
که نوزادی را به دنیا آوردم
عشق را زمانی دیدم
که گریه اش را ...
با آغوش مادرانه ام آرامش کردم ...
عشق را زمانی فهمیدم
که کودکم را ...
در حال بزرگ تر شدن دیدم
مادر بودن حجم زیادی از عشق را
در قلب جای...
تو ای زیبا . . .
پرفروغ . . .
پر معنا . . .
بینهایت خوب . . .
تو آنقدر بزرگ و مهربان بودی
که حتی . . .
شالیزارهای سبز نیز
در زیر سایه ی وجود تو آرام می گرفت
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
تنها . . .
یک جای خلوت کافیست
تا حرفهای عشق
همدیگر را درک کنند
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
الفبای زیستن ...
به دست فراموشی ست
و کسی که ترانه هایش
ترانه ی تنهایی ست
زیستن در شعر زیباست
و پرواز کردن در عالم خیال
شاید ...
در حیات واقعی...
چیزی ترانه نو نخواهد خواند
کسی لبخند آفتاب گردان ها را
نثار خورشید نخواهد خواند
تلحی ها ماندگار همیشگی...
پر گشایم در باد ...
هر کجا باشد ، باشد
پرواز خواهم کرد
تند برخواهم خاست
و خواهم رفت ...
به کوی سبز سپیدار رویایی
به ابدیت مطلق یک وجدان
به شهر های محکمه دار سنگ فرش
که صحبت چلچه را...
از میان شیشه های سرد مکدر
که روزی فریاد...