شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
آزادی چون آسودگی دخترکی ست،
خفته در سایه ی درختان گلابی،
که با نیش زنبور استبداد،
ناگهان به گریه می افتد...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
در دهکده ی جهانی،
کودکان استبداد می شکنند،
شاخه های درخت بید را،
چون انگشت هایی آویزان و لاغر،
بر لب جاده های خاکی جهان...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
غم انگیز ترین لحظه ی این جهان،
لحظه ی آرام گریستن آدمی،
بر گور آزادی خویش است...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
از لحظه ی چشم نواز جدایی برگ،
از شاخه ی چنار،
تا لحظه ی دلچسب لمس خاک،
زمانی ست به درازنای پاییز،
در چشم مورچه...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
آه، چه اندوه بزرگی ست گذر تند زندگی،
پس از هزار سال از مرگم،
در یک گورستان متروکه،
باران نم نم می شوید خاک از روی تنم،
آنگاه کودکانی بازیگوش، به جمجمه ام لگدی می کوبند،
و هر یک از استخوان های تنم در دهان سگی پشمالو،
پراکنده می شوند...
باد
زوزه می کشد
برگ
دست از دامن شاخه رها می کند ،
کی ؟
زندگی را دور گردنم می بافی .
حجت اله حبیبی
زیباترین شعر جهان را،
آیا شاعر می نویسد بر روی کاغذ،
یا دخترکی غمگین،
که با ناخن خط می کشد بر روی دیوار...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
پس از مرگم،
در آن قبر تاریک و تنگ،
در ذهن پوسیده ام باز به یاد می آورم تو را،
آفتاب را، باران را، پرواز پرنده گان را،
هیاهوی کودکان را، آسمان آبی را،
آه خدای من، آسمان آبی را، آسمان آبی را ...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
در سکوت جهان،
در جنگل استبداد،
باد زمستانی با سوتکی بر لب،
به سرعت می گذرد،
از دو پنجره ی رو در روی،
کلبه ی متروکه ی آزادی...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
آینه ها را بشکن
در شهر کوران
نه شمع را می فهمند
و نه آیینه به کار می آید.
زانا کوردستانی
زنی ،،،
گیسوان تنهایی اش را
شانه می کشد
آینه اما،
وضوحی پیدا را
حاشا می کند!
زانا کوردستانی
و ندید
کبوتر،
کلاغ خوشه چین صلح شده است.
زانا کوردستانی
به وقت خواب شقایق
میان قیلوله ی زنبق
هراس داس می رقصد
به لای انگشتان پاییز
زانا کوردستانی