شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
و به احترامِ آرزو های بوسیده شده
و کنار گذاشته شده
سکوت میکنم
به اندازه باقیِ سَنَواتِ عمرم...
که سینه مالامالِ این آرزوهاست...
اما تو توفیر داشته باش
رسیدنی باش...
ای حسِ به غلیان افتاده در مویرگ هایم:)
جانم مرابه سرودتازه ای می خواند...
(...واین سخن چه قدمتی دارد...
رقص شکوهمند سرانگشتانت
درتنگ دلم ماهی می رقصاند...
مثل تحویل سال...
ترانه می سازد...
ترانه می خواند...
ترانه می ماند...
ترانه....
ترانه من...
(میم/منتظر...)
یاد تو،
گاه چون رویش گلی زیباست،
بر خاک وجود من،
و گاه چون زخمی جانکاه است،
بر تن رنجور من...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
به یاد انسان های عصر پارینه سنگی،
آتشی می افروزم در دهانه ی غاری،
در دریاچه ی خیالم،
زنی سوار بر پاره تخته ای،
به کشف جزیره های دور دست می رود،
در پی آزادی...
مهدی بابایی ( سوشیانت )
یاد تو،
چون مزرعه ای است در وجود من،
و چون جویباری جاری است،
بر دشت و پیکر من...
مهدی بابایی ( سوشیانت)
می نشیند
بر گیسوی زمان
ابر سفید فراموشی
بادصبا
می خواند
چکاوک تقدیر
غزل جوانی را
بر شاخسار زندگی
بادصبا
شب
فاصله ای است
میان دیدار ها
بادصبا
جارو می کند
بام آرزوها را
کنیزک تنهایی
بادصبا
آیا خدا خالق آزادی ست،
یا استبداد،
کدامیک،
آیا باید اندوه حلزون،
در پاییز حزن آلود را باور کرد،
یا رقص گیسوی بید در باد را،
که پرچم آزادی خداست؟
مهدی بابایی ( سوشیانت)
چونان تو را دوست دارم،
که هوس دارم،
روزی گاز بزنم،
سیب نشسته ی صورت تو را...
مهدی بابایی ( سوشیانت)
قرار ندارم
مثل تخته پاره ای
که موج ها را در نوردیده است
و در آرامش هیچ ساحلی
جا خوش نمی کند
با،،،
لاله های سرخ،
[محصورِ سیم خاردار]
پیامی ست!
***
--تو، هم می شنوی؟!
زانا کوردستانی
جوخه ی اعدام؛
در خوابی آشفته
به تفنگش تکیه داده ست...
***
لعنت به:
--اطاعتِ کورکورانه!
زانا کوردستانی