متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
هوا سرد شد
باران و باد با هم رسیدند
و من لرزیدم نه از سرما
که در غوغای باد و باران انگار صدای آمدن تو پیچیده بود
همانقدر بی خبر
همانطور .......
سازهای آبی -سولماز رضایی
از تو فقط
عاشقانه ای کوتاه کافیست...
تا من به بیتی از ته دل
آشفته کنم خواب این جماعت را...
رحم اگر بر من نمیکنی
این ساده دلان را دریاب...
..
..
بهزاد غدیری
مجبور بودیم ب این دوری اجباری...باید مدتی تحت مراقبت میبودم تا همچی خوب پیش بره...هرموقع ک زنگ میزد سریع میگفت فک نکنی زنگ زدم ک حال وروجک بابا رو بپرسما،اصلا اینطور نیس،فقط میخوام حال تو خوب باشع،مطمئنم کن ک حالت خوبع...و اگ بگم کیلوکیلو قند تو دلم آب میشد دروغ...
لب های من، لبخند را با هَیاهو روی لبانت
به تعبیر می نشینند
لب های من با بوسه های تو بلاتکلیف می شوند!
راز ِ بوسه هایمان روی صورتم می لغزد و راهی برای پنهان کاری از برایم نمانده است !
آرام آرام بوی تازگیِ تنت میپیچد
در جان ِ...
فاصله ی من تا تو میشود زندگی به شرط عشق با موج های میزانی از ماندن های روشن
با قطره های ریز ریزی از بوسه های گرم!
شکوه چشمانت دلم را امیدواری
می دهد به نگاهی شاد !
وصدایت نور را تزریق میکند در بزم ماه با حال و هوایی...
اهنگ دریا گرشا رضایی پلی بود.. تکیه شو داد ب ماشین مشکی رنگش و عمیق خیره شد ب گوش ماهی های لب ساحل ک هرسری موج بهشون برخورد میکرد
تعدادیشون رو باخودش میبرد،وجودش اینجا بود اما انگار حواسش جای دیگری بود،نزدیکش شدم انگشتمو اروم روی دستش کشیدم،بالاخره ازاون حال و...
بی صبرانه منتظر اومدنش بودم غذای مورد علاقش در حال جا افتادن بود شربت خاکشیر و گلاب آماده کردم و گذاشتم تو یخچال تا خنک بمونه دیگه نزدیکه اومدنش بود راهی اتاقمون شدم کمی به خودم رسیدم به عکسش که انگار زل زده بود بم نگاهی انداختم و چشمکی نثارش...
ماه دور از من
هرچه به آسمان چنگ می زنم ،دستم به تو نمی رسد
امشب جور دیگری دوستت دارم
اصلا امشب شب ،دوست داشتن توست
امشب تو را
مثل جرعه آبی بر لبی تشنه
تکه نانی در شهر قحطی زده
و شیرینی خواب بر چشمی بی خواب دوست دارم...
ملاقات تو رازی آتش افروز و سکر آور است
آرزویی در پس هر لحظه و جاذبه ای مدام
مجموعه ای از لطیف ترین بهانه های زندگی
اینگونه است که تو را ساده و بیشمار
دوست دارم و صدای سخنت را که ...
\از صدای سخن عشق
ندیدم خوشتر\...
سولماز رضایی
خواب بودم و برای اولین بار بود که تو را در خواب می دیدم تو به خوابم آمده بودی ،قدم رنجه کردی بودی ،خواب من کجا و شما کجا کجا بودم یادم نمی آید ،در خواب ،خواب بودم شاید هم بیمار بودم ،درست است رنجور بیمار ......و تو آمدی و...
تو را روایت می کنم
از زبان زمین ، آسمان و هر چه در آن است
قصه ات را می نویسم به بهانه بازشدن غنچه گلی
و آن را می دوزم به حکایت ماهی که نو می شود
تو را روایت می کنم ، وقتی خودم را در آینه می...
تو سخت ترین قسمت ماجرایی
نه می توانم تو را تفسیر کنم و نه خودم را
فقط می دانم قصه ناتمام بود
اصلا قصه ای نبود
اگر تو نمی آمدی
سولماز رضایی
من به تو مبتلا شدم
و این ابتلای شیرین حتی از خود تو خواستنی تر است
به ابتلای تو که دچار شدم وجودم ذره ذره صیقل دید
آنقدر که دیگر آیینه شدم
و در آینه مبتلا جز تو را نمی توان به تماشا نشست
سولماز رضایی
از خودم به سوی تو هجرت کرده ام
من را تمام کردم ،تا در تو آغاز شوم
تولدم را به چشم دیدم
آمدم و در سرزمین وجود تو ،حیات حقیقی ام را آغاز کردم
بدون آنکه بخواهی
بدون آنکه بخواهم
و این چنین بود که من
\پناهنده سرزمین جان تو...
زنده ام
اما برای زندگی کردن به چیزی بیشتر از آنچه هست ،محتاجم
چیزی بیشتر از خودم
آنکه مرا به حیات ،دعوت می کند
نفس هایم را معنا می بخشد
و دلیلی میشود برای جنگیدن و ادامه دادنم
من برای بودنم به چیزی بیشتر از جسمم محتاجم
کجایی پس ؟؟؟...
حالًا می فهم چرا باید از تو دور می شدم
تو تابلوی زیبایی بودی که خداوند برایم پیشکش فرستاده بود ،اما نمیشد تو را از نزدیک دید
باید دور می شدم
دور و دور تر آنقدر که بتوانم از دور زیبایهای تو را تماشا کنم
و حالًا می دانم نقشی...
نفهمیدن همیشه هم بد نیست
گاهی اوقات اگر از همه جوانب یک کار آگاه باشی ،هرگز توان و جسارت انجام آن را پیدا نمی کنی
راست است که می گویند \عشق \ چشمهایش را کور کرده
چون اصولا اتفاقهای عاشقانه خارج از منطق و عقل است
اگر قرار بر این...
در تو پیداست نقش تمام رویاهایم
تو را
بی سبب
بی اندازه
و بی زمان دوست می دارم.
سولماز رضایی
زمین می چرخد
جهان در چرخش است
و هر چرخشی را مداری لازم است
تو ناگزیری به چرخش در مدار از پیش تعیین شده هستی
جهان به ساز \من هستم \ می رقصد و می چرخد و سماع جلوه ای از دم \من به گرد تو می رقصم حیات \...
برای دوست داشتن تو نیازی به دلیل و حتی دل نبود
تو را باید در عمیق ترین نقطه ناپیدای روح طلب می کرد
برای دوست داشتن تو تنها شهامت \دوست داشتن کافی بود \
سولماز رضایی