آرزو میکنم حسرت دیدن و داشتن اونی که دوسش دارین به دلتون نمونه
دلتنگی شاید آن اشکیست که آخر شب ها از چشم هایمان فرود می آید!
شبهای دراز بیشتر بیدارم نزدیک سحر روی به بالین آرم میپندارم که دیده بی دیدن دوست در خواب رود، خیال میپندارم......! شب بخیر
تا شهریور روزهای سبزش را در تقویم ، میگُذرانَد ، تو هم بیا...! میترسم ورق ، برگردد ؛ روزگار ، آن روی زردش را زودتر نشان بدهد، وَ تو هنوز راهِ رفته را کوتاه نیامده باشی ! بیا که بادها دستِ فصل ها را خواندهاند و خبر از پاییزِ...
محبوبِ من بعد از تو گیجم بى قرارم خالى ام منگم بر داربستى از چه خواهد شد؟ چه خواهم کرد؟ آونگم
گفتی که به وصلم برسی زود مخور غم آری برسم گر ز غمت زنده بمانم
مراقب خودت باش، این آخرین چیزیه که ازت میخوام...
این عصر چقدر غم انگیز است انگار در تمام قطارها و اتوبوس ها تو! دور می شوی.......
اینکه من باشم و تو باشی ولی ما نباشیم، جدایی همین است.
من از عالم تو را تنها گزیدم روا داری که من غمگین نشینم...
قلب آدما المثنی نداره؛نشکنید!!!
تخمین زده ام بعدِ تو با این غم سنگین فوقش دو سه ساعت ، دو سه شب زنده بمانم
تا چشم کار میکنه هیشکی دلش واسمون تنگ نمیشه
آدم ها به کفش ها بی شباهت نیستند کفشی که همیشه پایت را می زند آدمی که همیشه آزارت می دهد هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را تحمل کردی تا با او همقدم باشی ...
مشکل اینه دیگه هیچکس حوصله ى رابطه نداره فقط به هم نزدیک میشیم به امید آرامش اما همیشه یه طرف داستان تو گذشته گیر کرده
گاهی تنهایی بهتر از بودن با کسیه که تنهاترت میکنه
تو کم حرف نیستی فقط اونقدری منو دوست نداری که برای هم صحبتی با من یه دلیل پیدا کنی
خواستم بهش فکر نکنم دیدم دلتنگشم اومدم دلتنگی نکنم دیدم عاشقشم! عاشقش شدم دیدم... نه دیگه چیزی به غیر اون ندیدم!
وقتی تو نیستی ... شادی کلام نامفهومی ست ! و دوستت میدارم رازی ست که در میان حنجره دق میکند! و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت و آیینه و هوا ... به تو معتادند ...
برایت می نویسم دوستت دارم می دانم که نمی دانی ! ولی مى دانم که مى خوانى! آرزویم این است: نخوانده بدانى️
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟ گذری کن که ز غم راهگذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سر سودای تو دارم ،غم سر نیست مرا ...
زبان استخوانی ندارد اما برای شکستن یک قلب، به قدر کافی قوی است پس مراقب گفتارت باش
بوی پیراهنی ای باد بیاور ، ور نه غم یوسف بکشد ، عاشق کنعانی را....
هزار آتش و دود و غم ست و ... نامش عشق هزار درد و دریغ و بلا و ... نامش یار