متن نوشته های خاص
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های خاص
در میان شب برفی، پنجره ای می درخشد،
یک شمع سوسو می زند و سایه ها را کم می کند،
همچون چای گرم دستانم را گرم می کند،
روح کریسمس روشن می شود،
لمس لطیف امید را حس می کنم که شب را در آغوش می کشد.
با هر شعله...
دیشب گرسنه بود ، دختری که مُرد
چه آسان به خاک پس دادیمش
و همسایه اش زیارتش قبول.... دیشب از سفر رسید ،
مکه رفته بود!
تا تونستم تحمل کردم ولی خدایا دیگه بریدم از آدمهایی که اسمشون خانواده هستش ولی رسمشون از صد تا غریبه بدتره!
[ دلنوشته دستانت را به من امانت بده ]
[ به قلم اهورا تابش ]
[ چری بوک انجمن نویسندگی cherrybook.ir]
از هم گریخته ایم، از هم به درون این زمین سرد خاکی فرو می رویم.
گویی تمامی جاده ها به شکل گرد در آمدند تا هرچه پایین تر بروی...
یقین دارم روزی که سرد و گرم روزگار را چشیدی و رسم زمانه را شناختی،پا برهنه شروع می کنی به دویدن به دنبال یافتن آن عشق پاک و خالصانه؛هرگز آن را نخواهی یافت؛جز در لابه لای صفحات تاریخ...
- من دستانت را گرفتم ، خیابان ها را خواباندم، تا نروی ، تا بمانی
من غافل بودم . . .
آن که رفت از درونت؛ بی خیابان ، بی جاده ، من بودم :))🖤
Farzaneh 22
میگفتی سیگار نکش !
میکشیدم اما دوستت داشتم...
میگفتی شبا زود بخواب !
دیر میخوابیدم اما دوستت داشتم...
میگفتی تنهایی جایی نرو !
میرفتم اما دوستت داشتم ...
میگفتی حرف گوش کن باش !
نبودم اما دوستت داشتم...
الان سیگار نمیکشم ،
شبا زود میخوابم ،
تنهایی جایی نمیرم ،...
به گورستانی گذر کردم کاجی را دیدم ایستاده بود و می نگریست، مردمانی را که در سوگ عزیزانشان نوحه سرایی می کنند
بیچاره کاج مگر چه گناهی کرده؟ که در گورستان روئیده
مگر نه اینکه این همیشه سبز نماد امید است
چرا در گورستان ؟؟
این کاج است که همیشه...
شب هنگام کاج پیر شهرمان را بریدند !
فردا صبح کودکی را دیدم دوان دوان به سمت مدرسه میدوید.
و پیرمردی که با زنبیلش آرام آرام به نانوایی می رفت
و مردمی که در هیاهوی شهر دنبال روز مَره گی خود بودند
کسی نپرسید کاج کجاست ؟
گویی اصلا کاجی...
نامه ای از روی ماه برای کره زمین
هر روزی که در این کره می گذشت چیز های جدیدی تجربه می کردم که باعث می شد بزرگ شوم..!
در این دنیا بیشترین چیزی که بود ظلم بود مهربانی بود اما کم بود هر روز کودکانی را می دیدم که برای...
هستی،به بودنت هست،
گفته از برای مادربزرگ خوبم؛
یاد خوبان،دیدگان خوش رنگ و رخشان،
چشم می شد محوشان،لحن گفتار گرم شان،
نشان داشتن از نشان،می دیدی لحظه را در چشمشان،
می شد گفت که دیدن،تنها نیستن یار دارن در نهان،
با دلی پاک چشم پاک،بودن تسلیم خاک،
در عبور دیدشان،نه...
غرور،شیاطین را حضور،
به خود گویی که هستی،؟!
چه می سازی ز خود در دید هستی؟!
به هر لمسی که بر تو می خورد دستی،
به خود گویی که تو صاحب بر اندازی،
چو دست می رود،بی جا پیشه بگیری،
چرا،؟ چون صاحب کمان و تیری،
به روی خود چنان...
مدیریت نام نیکان
سرشت با عزم راسخ آدمی را،
به او یاد داد مسیر زندگی را،
به هر وقتی حسابی را به او داد،
سوال آمد جوابی را که او داد،
که ای آدم خوش بوی عطرت،
گذشت ات پود ات سرشت ات،
چرا که، ما را دیدی به قاضی،...
ذهن زیبا
اصل برخورد،وصل دیدگاه،تا که بازخود
بر دو دوش آدمی باری زپیش است
یک از آنان هول محور از پریش است
می کشاند از جبر کبر ات می کاهد ز صبرت
می رساند کار به جانت،تا بگیرد از توان ات
می نماید توصیف به وهم ات،می کاهد ز فهم...
سرشت طبیعت،تکامل رشد انسان
آفریدگار نظم بی شمار،دید دو هستی،
نور بیکران فقط او داند آخر زمان،
اول خلقت بر زمین داد جان،
از دریا بخشید،سخاوت چون کوه،
چشمه ها یی جوشان را در دل آن،
جویباران سرازیر در میانه درختان،
سبزه زاران،گل رویید عطر آنان،
قوت خاک بیشتر شد...
جوی باران خون تو،کوهساران جود تو،جنگل ودشت دمن تا چمنزاران،
در رکوع هستن درسجود تو،خاک حاصل خیز در پود تو،آسمان کبود باشد معبود تو،
جمع خلقت در این حیرت اند تو چه بینی،تا که باشد سود تو،،
خلقت مخلوق را در رکاب،ارج می باشد از سوی تو،
دیدگانت را میگشای...
شنیدم حرف آن مهربان را،که هرآنچه او را بخواهی،
بخواهی از دل بخواهی خوشا روشن ببینی از دید دینی،،
که هر چند سخت بگیرد امتحانش،بیاموزی نترسی،چرا هر روز وشب در دید اویی،،
به گردش درآید هم زیر وبالا،خوشا آنکس مسیرش چون روز پیدا،،
چرا در نسل بعدت هر آن کردی...
تمام خلقت آدم همان آه،،خلاصه معنیش باشد نیاید در هر دم وباز دم
چو هر نظمی حسابش پاک پاک است،نه منت بر زمین باشد،نه سنگینی او بر روی خاک است
نیوتون جمله ای زیبا حسابش،که دید بر هر دیده ببندی،عکس عملش باشد جوابش
چه باشد عمر هرچند که باشد،!محم آن...
آنچه امروز فهمیدم…
(۱۲ آبان)
«زن قوی ترین موجودیست که میتوانید پیدا کنید.»
زن ها آنقدر قوی هستند که در اوج درد لبخند میزنند. درست همان لحظه که باورِ حتم دارند به اینکه روحشان دارد بالا می آید میتوانند بلند شوند. درحالی که از شدت فشار سرشان گیج میرود خود...
آنچه امروز فهمیدم… (۱۰ آبان)
«منتظر ماندن احمقانه ترین کاری است که میتوانید انجام دهید.»
بله درست است ، گاهی میشنویم که میگویند انتظار شیرین است. اما به نظر من انتظار فقط زمانی میتواند شیرین باشد که شما برای رسیدن به خواسته هایتان تلاش میکنید و منتظر نتیجه می مانید....
آنچه امروز فهمیدم… (۸آبان چند ساعت بعد)
«اینکه در ابتدای مسیر از بقیه عقب افتادی دلیل بر ضعف و تنبلی تو نیست.»
یکی از اصول مهم پیاده روی این است که ابتدا چند دقیقه آرام قدم بزنید تا ماهیچه هایتان گرم شوند و سپس به تدریج به سرعت خود بیفزایید....
آنچه امروز فهمیدم… «۸آبان»
«وقتی کتابی را میخوانید ممکن است در لحظه چیز زیادی از آن را نفهمید اما این خوانده ها در ناخودآگاه شما ذخیره میشود پس لطفا به خواندن ادامه دهید.»
در ابتدا باید بگویم که «ناخودآگاه» مفهومش با «ناآگاهی» کاملا متفاوت است. شما اطلاعاتی را در پس...
حال خوبی نداشت و برایم دلیل استیصالش را اینگونه توصیف کرد
از مادرم برایم سجاده ای مانده که خودم برایش خریده بودم .
دنبال خدای سجاده مادرم میگردم !؟
گفتم چرا؟! گفت
چون اینروزها واسطه استجابت دعاهایم را ندارم...
بیچاره تازه مادرش را از دست داده بود ...
این را...