عشق از عدم شناخت توام با بی تجربگی نشات می گیرد و شناخت و تجربه هر یک حتی به تنهایی قاتل آن هستند.عشق یعنی فرد به واسطه عدم شناخت طرف مقابل و در عین حال بی تجربگی،به ناچار به فطرت خویش رجوع کند و به واسطه کمالگرا بودن فطرت بشر،تمام...
تو همانی که در اثنای شبم
نامت آید گه و ناگه به لبم
تو ندانی که چه کردی با دل
تا بدانی که چه آمد به سرم
بی تو ولی نه با تو***خیره به عکسی از تو
با تو ولی نه بی تو***عکس های رنگی،هر دو
هم با تو و هم بی تو***نه حس عکسی در تو
نه با تو و نه بی تو***مرور عکس ها از نو
حرفی نداشتم واست در انتظار بمونم
بازم با قلب خستم برات غزل بخونم
با فکر تو برایم زمان مثل قفس بود
عشق تو و بقیش نفس پشت نفس بود
بس بود دیگه برایم به رویا چشم بدوزم
بدون هیچ گلایه بسازم و بسوزم
اندک امیدم به تو بسان یک نفس...
عدد صفر را چند برابر هم که کنی،باز حاصل همان صفر است.آدم های بی مقدار را نیز چندین برابر هم که بهشون بها بدی،چیزی به وجود بی ارزششان افزون نمی گردد.
تو را نگزیدم که با من اینچنین باشی
ننشسته از سر سفره دلم پا شی
تو را گزیدم ز بهر هزار عشق و امید
با دورنمایی به سوی دو قصر سپید
دو قصر سرنوشتی که ازان ما باشد
پر از خاطرات شاد و شیرین ما باشد
تو را نگزیدم که...
الزاما بی لیاقت نیست کسی که در مسیر زندگیش,تک بلیت سرنوشتش را در ایستگاه تو برای سوار شدن بر قطار خوشبختی مصرف نکرده است.
متاسفانه در زمانه ای زندگی می کنیم که بعضا شرافت ها در اندک ثانیه هایی معامله می شوند.هر کدام هم نرخی دارند.بعضی معادل چند بطری روغن خوراکی،بعضی چند ظرف یونولیتی غذا،بعضی کارت هدیه چند میلیون تومانی،برخی هم وعده تسهیلات خودرو و زمین و...
خوشبختانه هستند هنوز بسیار شریف انسان هایی...
تلخ ترین دعای زندگیم وقتی بود که سال ها پیش پس از اولین و تنها شکست عشقی که بدجوری برایم گران تمام شده بود،تا ماه ها مشغول مطالعه برای کسب آگاهی و تجربه در زمینه اصول رابطه و روانشناسی روابط بودم که پس از گذشت چند روز اولش گفتم خدایا...
با تو دل من ز هر زمان نرم تر است
جایت تو دلم ز هر مکان امن تر است
عشق تو گرفت آرام و قرار از دل من
با تو زندگی شکر خدا گرم تر است
آتیشو خودت گیروندی***اومدی اما نموندی
منی که برات می مردم***روونه کردی روندی
گلایه ای ندارم***پا خوبیات می ذارم
نعمت عمر کوتاهه***فرصت غم ندارم
با هر کی رفتی خوش باش***مواظب خودت باش
اونچه که کردی با من***هرگز نکن هیچوقت باش
در کنارت شکفتم خواهی بری؟ برو
راز دل بگفتم خواهی بری؟ برو
نیستم هرگز من آن گدای عشق
پس چرا مانده ای هر چه زودتر برو
آرزوی زندگی دوباره با تجربه ی فعلی را نداشته باش؛حتی در یک بازی کامپیوتری چند ده ساعته وقتی جای آیتم ها و روش باز کردن درها را از قبل بدونی،انگیزه ی چندانی برای تکرار باقی نمی مونه؛چه برسه به بازی زندگی چند ده ساله که در اون شیوه های موفقیت...
دیگه گذشت اون روزا اون روزای زمونه***فلش بکی می زنم به قصه ی عاشقونه
دیگه گذشت اون روزا دلمو یهو بریزی***ببینم که به ناگه خیلی برام عزیزی
دیگه گذشت اون روزا اسم تو را نداشتم***موقع خوندن لیست چشم از تو برنداشتم
دیگه گذشت اون روزا،کلاسای حضوری***عشق نهفته در دل،مدارا و...
مبادا کنون که بر سر سفره ی عقد نشسته ای،حتی برای لحظه ای به فکر فرو روی و بغض گلویت را فرا گیرد.در این لحظات خاص آرامش داشته باش و مطمئن باش تصمیم درست را گرفته ای.
خدا پشت و پناهت باشد.
دوربین ها آماده اند تا زیباترین لحظه ی...
انتقام گرفتن یعنی با انتقام نگرفتن پشیمانش کنی از نماندن با تو و انتقام نگرفتن یعنی با انتقام گرفتن پشیمانش کنی از ماندن قبل از نماندن با تو
صد داد و بیداد ز درد دانایان بی دین
به بند در آمده ز دست نادانان دیندار
آن موقع که از برگ های غرور درخت شخصیتم برای خودت دلمه ی اعتماد به نفس کاذب راه انداخته بودی،هیچ به این فکر نکرده بودی که سر سفره ی روزگار یکی دو لقمه از آن را بیشتر نمی توانی تناول کنی؟!
نگران درخت من نباش.به لطف خدا بهار و برگ...
تنهایی آدم های برونگرا را می شکند و شکستن آدم های درونگرا را تنها می کند.
گاهی اونقدر سر قمار عشق سرمست می شی که حتی خوشبختیت را هم می ذاری وسط!
تلخی ماجرا وقتیه که پاک می بازی و وقتی هوش و حواست سر جاش میاد،تازه می فهمی اون برگ های عشقی که اون ها را گل می دونستی،بلوفی بیش نبودن؛ولی اینقدر از خود بی...
کودک باید به چراغی که نشانش می دهند،دست بزند تا اقناع شود.
زائر باید به ضریح دست بمالد تا حس رضایتمندی از زیارت به او دست دهد.
تماشاگر دستش را دراز می کند تا بلکه بازیکنی که از کنار او رد می شود،دستش را به دست او بزند تا خوشحال...
اگر برای افراد وقت زیاد می ذاری***بدون که تو زندگی ابهتی نداری
وجهه ای تو نداری علامه هم که باشی***خواستنی وقتی می شی وقت نداشته باشی
گذر کن از روزایی که صاف و ساده باشی***لازمه گهگداری توی جلسه باشی
اینا را گفتم بهت از بقیه سوا شی***ستاره ای تو بین...
برای رنجاندنم اقدامی کردی و نظاره گر نشستی تا ببینی آیا اقدامت توانسته مؤثر افتد و باعث رنجش من شود یا نه؟!
راستش را بخواهی،رنجیدم؛ولی نه از اقدامت؛بلکه از ماهیت این امر که این تو هستی که داری برای رنجاندنم تلاش می کنی!
خیالت راحت؛من حتی اگر نرنجیده بودم هم...