متن نوشته های خاص
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های خاص
دلم می خواد باهم بریم یه جایی که هیچ کس نباشه، انقد بزنمت تا خون بالا بیاری، موقعی که دیگه نتونستی روی پات بایسی، هلت بدم تا بیوفتی زمین و با ماشین از روت رد بشم، دقیقا موقعی که داشتی نفسای آخرتو می کشیدی و التماسم می کردی که کارتو...
ثروت خوشبختی نمی آورد ولی فقر قطعا بدبختی می آورد
دروغ، یک مهارت اجتماعی بزرگی است وحقیقت و راستی ،آزار دهنده است ولی در نهایت آرامت می کند
هر کی بلد نیست دروغ بگوید قطعا به مشکل خواهد خوردو هرکس نخواهد حقیقت و راستی رو درک کنه قطعا به مشکل...
گذرلرزان ،نگران و تنهایی از جهنم واقعی برای رسیدن به بهشت گمشده ذهنی خیالی!
روزمرگی بدون توقف
دیدن اول هیچ چی
برداشت غیر آزاد از زندگی
یه بی حسی ممتد
یه کار بدون موفقیت
یه آینده بدون تصور
گم بودن در یه بلاتکلیفی مبهم
شرمنده از مرحوم دل بخاطر عشق...
لحظه خدا حافظی انتخابم سکوت است
ترجیح میدم سکوت کنم ، سربه زیر حتی بدون نگاه ، تا مبادا خدایی ناکرده کوه احساساتم قلیان کند ومواد مذاب کلمات این آتشفشان تنها کلبه خاطرات مارا به آغوش گیرد.
ترجیح میدهم سکوت کنم تا آتش به اختیار شدن بروز احساساتم دلیلی بر...
امشب دوباره دست به قلم شدم!
بعد از قهرچند روزه باخودم!!! ...... ؛ کلمات نهفته در پس افکارم مغول وار به سمتم هجوم آوردند گرد وغبار حاصل از تاختن اسب ترکمن تفکرات ، نا آرامم باعث شده تا کاغذ نوشتن را گم کنم !؟!
چشمانم سرخ شده در کشاکش غباربرخواسته...
تو که اهل ماندن نبودی چرا خلوت مرا به هم زدی....
آمدی چه چیزی را یاد آوری کنی!؟
عشق را ! یا درد را ؟؟؟
✍️ رضا کهنسال آستانی
قطار زمان ایستگاه توقف ندارد جزروی ریل کاغذ...
به شناسنامه پیر شده ام اما بواسطه قلمیِ که بی وقفه درکوچه پس کوچه های خاطرات شیرین جوانی روی کاغذ میرقصد ومیتازد گمان گذرعُمر نمی برم !؟ نشان به آن نشان که بانگاهی به کاغذ وکلمات خارج شده از جوهر خودکار ؛...
چشمهایم را میبندم تورا به خودم دعوت میکنم با کمی مکث کنارم مینشینی؛ سی دیِ دکلمه های شکیبایی را پِلی میکنم ( حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن). نفسی عمیق میکشم ودراین دم وبازدم از بوی سیگار حسین پناهی هنگام خواندنش که استشمام کردم سرفه ام...
با صدای خستش می گفت:
درک میکنم که سخته برات
فراموش کردن گذشته
حذف احساساتی که متعلق
به یکی دیگه بوده.
سخته تو ذهنت بکُشی کسیو
که ی روزی دلیل خنده ات، تکیه گاهت
و دلیل حال خوبت تو هر شرایطی بوده.
اما با تمام این سختی ها باید قبول...
میترسم!
ازانسان هایی که فقط نام انسان را یدک می کشند!
همان ها،که باید برگردند وپشت سرشان را
نگاه کنند
شایدآبرویِ ریخته شده ی کسی به آنها خیره شده باشد؛
همان هاکه تمامِ دغدغه شان، بهشتی ست نامعلوم،
وجهنم حقیقی را باقضاوت های نابه جایشان پیش رویت قرارمیدهند؛
همان هاکه...
مینویسم تا سنگینی کوله بارِ غم هایم را اندکی کم کنم...
برای پنهان کردن غم هایش لبخند میزد، انگار که هیچ اتفاق ناگواری رُخ نداده. اما هنگام تنهایی، نقاب لبخندی که بر چهره اش بود را برمیداشت و آن لحظه قوی بودنش و لبخند های فیکش را به یاد می...
سهم من از تو از نگاه لحظه ای به فردی ناشناس که سهم یک رهگذر خیابان از توست،کمتر شد و دلیل آن چیزی نبود جز فاش کردن راز عشقم به تو.
روزی دلواپس این بودم که مبادا اندکی از تو دور شوم؛اکنون آنقدر از تو دور شده ام که ممکن...
باید بیشتر از اینکه عاشق خود معشوق بود،عاشق حس عشق نسبت به او بود؛چرا که چنین عشقی از وصال و فراق تأثیر نمی پذیرد.در اولی وصال و حفظ خود معشوق را نیاز است؛ولی در دومی حفظ حس پدیدار گشته نسبت به او را.
آنوقت است که بیقراری و بغض و...
عشق های واقعی هیچگاه فراموش نمی شوند؛تنها در گذر زمان خستگی حاصل از بار سنگین عشق به قدری زیاد می شود که قلب دیگر یارای کوچک ترین سوز و گدازی را ندارد؛به سان باتری ساعت قدیمی غبارگرفته ی پدربزرگ در صندوقچه ی زیرزمین که به کوچک ترین حرکتی ولو به...
در اقیانوس پرتلاطم یادش ، نهنگهای خاطراتش درساحل افکارم دست به خودکشی زدند ومدتهاست که لاشه مُتِعَفن خاطراتش کُل ساحل رادر برگرفته .درمن توان جابجایی این حجم از لاشه خاطرات نیست باشد که شاید اقیانوس پس گیرد نهنگهای مُرده را...!!!؟
همیشه سعی کرده ام منطقی باشم از همان کودکی..سعی کرده ام در زندگی حتی در عاشقی حرف عقلم را گوش کنم .!!از همان روز اول که عقلم انتخاب قلبمو پس زد .!!با حرف های مسخره اش قلبم را قانع کرد .!!مگر میشود آدم عاشق هم مغزش خوب کار کند هم...
نمی توانم بگویم چیزی اما...
من را با چشمانم معنا کنید،درک کنیدوبفهمید.
باخنده های ظاهری ام قضاوت نکنید...
نقابم را برداشته من را از درون بنگرید!
از روی گفته هایم چیزی را باور نکنید من عمریست که خود را بخشیده ام برای حال خوبتان...!
من عمریست که وانمود کرده ام...
باید دوست داشت و دوست داشته شد
اما نباید تمام و کمال خودت صرف این امور کنی
تو اگر قرار باشد به دل کسی بشینی
بدون تغییر دادن حالت مو و یا بدون عمل بینی و یا حتی بدون تغییر دادن سیاست و تیم مورد علاقه ات هم فرد مورد...
شاد و سرزنده بود
گره روسری اش را سفت کرد و خودش را در آینه نگریست .
آینه ی توی راهرو ، که با طرحی مطلوب گچ بری شده بود!
در آینه لبخندی زد و شتابان به سمت حیاط رفت .
دوتا پله ی بهارخواب را با پرشی طی کرد...
غبار بر دل نشسته من؛
کاش میتوانستم فریاد بزنم که دلیل لبخندِ کمرنگ شده این روزهایم شده ای ، کاش میتوانستم دخترک پر شور هیجان دیروزم را دوباره پیدا کنم ،کاش میتوانستم بار دیگر شوقت را در دلم زنده کنم.
اما تو بگو ؛ چه کنم؟ با قلبی که غبار...
یک قرن سکوت می خواهم!
به احترام حرف هایی که ننوشته، کشته شدند.
به احترام تمام خوشی های نوپایی که کشته شدند.
سکوت صد ساله می خواهم در سوگ لبخند هایی که زاده نشده سقط شدند.
گاهی دلم می خواهد ، دفتر دل را ورق بزنم، مرغ فکر را به پرواز در آرم ، در کارگاه آفرینش، گشتی بزنم و در کاخ هستی گوهر محبت را بجویم چرا که در این عصر تاریکی، کلید خوشبختی را گم کرده ام حجت اله حبیبی