متن کوتاه خاص
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه خاص
شهر
پر از پنجره است
اما
چشم ها
سال هاست رو به دیوارند
در تلاشم خودم را شاد کنم
که مبادا
باعث آزار تو باشم
من از خاندان وفاداری ام
که با این همه رنج و بیداد و غم
کنی تکّه تکّه وجود مرا
محال است از عشق تو دل کنم
ریا
خانه ای است که نمایی زیبا دارد
اما داخل آن خرابه ای بیش نیست
رود تا رسیدن به دریا
زمین های بسیاری را سیراب می کند،
بزرگی به ادعا نیست..
آینه
چهره ها را نشان می دهد
بی آنکه بداند
کدام یک واقعی هستند
از فرط شب کاری
چشمهایش همیشه قرمز،
اما نانی که به خانه می برد
سفید سفید..
سنگ ها عقل و احساس ندارند
اما اصیل تر از
همه انسانها مانده اند..
شهر خیابان های زیادی دارد
اما بیشتر آدمها
در بن بست خودشان زندگی می کنند
هر برگ در پاییز
پرسشی است جدا شده از اصل خویش
کاین پایان راه است
یا آغاز تولّدی دیگر
پاییز،
پشتِ پرچینِ باغ..
تن پوشِ تبدارِ تردِ تاک،
مستِ بی خبری..
کاروانِ مورچه ها مشکوک..
کلاغِ آپارتمانِ دهمِ نارون،
در فکر....
در چلیپای عشق،
همه کشیده ها به سمت تو مایل می شوند
گویا
حروف می دانند
کمال زیبایی شان
رسیدن به توست..
گاهی کنار مسیر میایستم،
نه صرفاً برای توقف،
برای اینکه یادم بماند زندگی فقط رفتن نیست؛
دیدن هم هست، فهمیدن هم هست.
غروب به من میگوید:
هر پایان، در دل خود آغازی تازه دارد.
و هر مکث، فرصتیست برای دوباره برخاستن.
─❀🌅❀─
«در افق غروب»
روایتی از بهزاد غدیری
تخلص؛...
چه مژِگان بلندی!
وقتی پلک میزنی
پُلی در انتهای قلبم میشکند...
در خاک نادانی،
هیچ گاه
کتابی رشد نمی کند..
زمان زیادی گذشت تا اینکه فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه فهمیدم هر کسی باهاته الزاماً دوستت نیست فهمیدم کسی که تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزی میشه صمیمی ترین دوستت و بلعکس هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست هرکی میخنده بدون درد و غم نیست ظاهر دلیلی...
لباسی نو بر تنِ انتظار پوشیدهام،
قرار بود بیایی...
نیامدی،
اما هنوز زیبا ماندهام.
«متن برای تبریکتولد»
به نام آنکه شکوفهی بودن را در لحظهها مینشاند…
فرارسیدن روز میلادتان، روزی که نام شما در تقدیر زمین نوشته شد، فرصتیست تا بهانهای بیابیم برای گفتنِ یک حقیقت روشن:
بودنِ شما، وزنیست افزوده بر اعتبارِ رفاقت، شأنیست برای کلمات، و نَفَسیست که زندگی را فاخرتر میکند....
✍ دُردِ دَرد
@bzahakimi
بی دلیل نیست؛
گر غریب شد،
دلِ نجیبم؛
دَرْک داشتم؛
که دُردِ دَردِ سینه شد نصیبم...
گاه
در ساقهی شکستهی بال و پر نگاه یک قفس
فوجی از پرواز موج میزند...
گاه
سکوتِ یک آواز
رمز پرواز است...
در
بند
ترافیکِ
خاطرهها
ماندم
عشق
از چراغ
قرمز
جدایی
عبور کرد.