چتر بهانه بود چشمان باران زده شانه هایت را کم داشت...
تجربه بهترین حقیقت تلخه :)
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است
ما از آن ها که تسلّایشان می دادیم غمگین تر بودیم…
به تو نگاه می کنم غریبانه می نوشم چای دم کشیده ی خنده هایت را هر چند نیستی!
پاییز تر از پاییز حال من بی یار است...
شاید می خواهد گریه ام بگیرد اما غمگین تر از آنم.
چه حسرت ها که جایش در دل ماست تو رفتی،قاب عکست مانده اینجا
روزی آمدی که همه رفته بودند،حالا همه آمده اند و تو نیستی و روزهایم پر از خالیست بی تو..
پاییز هم گذشت و به جز حسرتش نماند مثل خودت که رفتی و دیگر نیامدی
گردش سال فقط یک شب یلدا دارد من بدون تو، هزاران شب یلدا دارم...
حال من حال هوای این روزهاست دلم سوز دارد بارانیم و آرزوهایم را مه گرفته است
روزِ مَحشر به خدا خواهم گفت: آن که از من تو گرفتی همه ی جانم بود
رفتنت پاییز بود خشک شدم زرد شدم افتادم از چشم هایت..!
بی نشان ماندم اسیر جذبه ی سرد زمین؛ دستهای مهربانت کو؟...
پاییز غمگین شد روزها کوتاهی کردند
پنجشنبه ها بوی دلتنگی دارد غم دوری مسافران بهشتی...
تو غمگین ترین زنِ جهان بودی ! این را از لبخندهای بی شمارت فهمیدم ....
و پنج شنبه می آید که یادمان بیاورد کسی بود که فکرش را نمیکردیم یک روز نباشد
خوشا نابینایی! او که نیست
دیگر امیدی به آمدنت ندارم ... مثل پرنده ای که سال هاست جفت اش مرده باشد...
مسافر کناری ام که پیاده شد پنجره ای گیرم آمد باقی مسیر را گریستم...
جمعه دخترکی غمگین است... که موهایش را باد نوازش میکند، نه معشوقش...
مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم