این روزها مثل ریال از اعتبار افتاده اى و مثل ذرات آلاینده معلق در هواى تهران فراوانى...چقدر مبتذل شده اى مرگ
همهی موجوداتِ زنده بعد از مرگشون فاسد میشن آدما قبل از مرگشون !
مینشینی در سکوتِ قاب عکس روی میز مرگِ هر روز اسیرت را تماشا میکنی...
زندگی... انارهای ترک خورده ای ست در سینه ی مرگ
از مرگ نمیترسم، من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم
مرگ اینجا نجات دائمی است
زاریِ ما در غمِ دل دید و شادیمرگ شد مردنِ دشمن ز تأثیرِ دعایِ ما مسنج
زندگی یک چمدان است که می آوریش بار و بندیل سبک می کنی و می بریش خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم...
خونه از گریه پُره، کوچه از مرگِ غزل توی ویرونی باغ، نعش گُل بغل بغل
مرگ تلخ است و نابکار من قلبم درد میکند من به تو می اندیشم در سفر به سفری بی بازگشت رفتی
تصور مرگ یک نفر سختتر است تا مرگ صد نفر یا هزار نفر ؛ مصیبت وقتی تکثیر شود انتزاعی میشود ، آدم از چیزهای انتزاعی کمتر ناراحت میشود
چشم انتظار حادثهای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
حالا که رفته ای به این می اندیشم مرگ با آمدنش می خواهد چه چیز را از من بگیرد ...
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ! ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ... دانی که پس از مرگ چه ماند باقی ؟ عشق است و محبت باقی همه هیچ
با وَنگ وَنگ به دنیا آمدن ، اما در موقع مرگ حتی توانایی خُر خُر کردن هم نداشتن ! راستی که زندگی چقدر قدرت اعتراض را ضعیف میکند !
به درد هم اگر خوردیم قشنگ است... در این دنیا که پایانش به مرگ است در این دنیا که پایانش به مرگ است برای هم اگر مُردیم قشنگ است
آن همه مرگ ارزش این زندگی را داشت؟!
روزی که به شایستگی بگذرد ، خوابی خوش در پی دارد ؛ عمری هم که به شایستگی صرف شود به مرگی خوش میانجامد ...
...آدمی در سفر ساده هم ای دل حتی بند کفشش اجل و دسته کیفش مرگ است زندگی یک غزل نیمه تمام است بدان که به هر وزن بگوییم ردیفش مرگ است
مرگ فردای قشنگی ست برای آن که در خیابان همه ی کودکی اش فال فروخت
ای رویای سپپده دمان بی تو هیچم با من بمانی به مرگ خوش می پیچم! بسان رویش ریشه در بهاران
اگر بدانید مردم هزار بار بیشتر به بک سردردِ معمولىِ خود اهمیت مىدهند تا به خبر مرگ من و شما ، دیگر نگران نخواهید شد که درباره شما چه فکرى مىکنند !
دندان مرگ فرو رفت دراندامت عزرائیل چه غربالی می کند
اما اگر هیچ چیز نتواند ما را از مرگ برهاند ، لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد ...