متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
اگر زن با وفا بود وفا داشت
چرا در بیستون فرهاد میکشت
فلسفه خنده و گریه یکی است :
همه چیز انطور که باید باشد نیست
مرا ببوس
و عصایی به دستم بده
من از بوسه ی تو "جوان" بر نخواهم گشت !
به تلقین گر کنم اصرار، یقین حاصل شود گاهی
تو اینجایی تو اینجایی تو اینجایی تو اینجایی
منصفانه تر بود که هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را می داد !
دیدنِ لبخندِ تو
آسمانِ ابری و غمگینِ دل را
جان میدهد.
چیزی آن طرف صدا می زند
صدای دریا بود یا تو
هر چه بود
مرا یاد تو می کرد
گر هزاران بار هم، من مرده و زنده شوم
من تو را، باز تو را، باز تو را می خواهم
گر درختی میوهای بسیار، مهمانت کند
یا تنش لرزانی و یا سنگ، مهمانش کنی
هیچ هم زیبا نبود این روسری!!
صورتت او را نشان داد اینچنین
تا مرا دید که مشتاق نگاهش شده ام
پشت دیوارِ سرِ کوچهٕ شان، قایم شد
دلتنگی
سفر به گذشته نیست،
زندگی در سرزمینی است
که دیگر وجود ندارد
کوچه خاطرات
کودکی نشسته بود،
عکس امروزم را
در دست داشت و می گریست..
من دقیق ترین دقیقه بودم، اما انگار ساعت از دقیقه ها قهر کرده بود؛
درسته،او دیگر آنجا نبود
کاش غمم به سر آید
پیر شدم ز دوری ،پس
کاش ز او خبر آید
تنهایی مثل موریانهایست به جانِ درخت. گاهی باید به آتش زد!
💙💙✌️
بر سرِ صبرم خدا،آیا تو شرطی بستهای؟
یا که در من یادِ یعقوب نبی ام کردهای!
یخچال ِ خانه ِ فقر
تنها تالاری است در دنیا
که هیچ گاه
جشنی در آن برگزار نمی شود..
خیانت به نان و نمک
محال....
به آنکه نان و نمک از اوست
چه ؟؟؟؟؟
زمان را می سوزانیم،
بی آنکه
بهره ای از گرمایش ببریم.
شعرِ غمیگن ننویسید که در خوابِ شَبَم
نسلِ بعدی همه شب، گریه به شعرت دارد
میدهد سوزن به اجسام دگر پوشش ولی
در نهایت آنکه لخت است سوزن است