بی زَبانم! هم زَبانی همچو من باید مرا... ️️️
قانونی که اثر عملیِ آن بیشتر باشد،در عالمِ نظر نیز درست تر است بیکن
دلخوشی یعنی یک مرد تکیه کند به دوستت دارم هایِ یک زن ! ️️️
هر کجای این شهر باشم باز فکرم سمت مختصات قدم های تو می رود...
ترتیب مسکن ها: + کدئین.. +مرفین.. + تو
میخوام که دلم یکی بشه با دل تو...
چه آرزوها که ... داشتم من و دیگر ندارم!
عاقبت دیدی که ماتت کردو رفت
گیسوانت ریخته نظم خیابان را به هم آمدی گردش کنی یا کودتای مخملی...؟
پدر که نباشد مادر همدم ندارد پسر همراه و دختر سرپناه
فروردین تُ یی... وقتی میآیی شکوفه میزند ، تار و پودم.. .️️️
از چشمانت رد شب را بیرون کن امروز صبح دیگری ست...!
تو رو بغل میکنم عشقُ نفس میکشم️ ️️️
زندگی کوتاهتر از اونه که وقتمونو برا درس خوندن بذاریم
با به هنجاری است که میتوان نابهنجاریِ ستُرگِ روحانی بودن را درمان کرد.
نیمه شب کمی روشن شده با یاس سفید
انتظار/لانه کرده کنج اتاق/شب/سر و تن میشورد/در باران پاییزی .
اندیشه ی پرواز سهم قاب پرنده
باران تمام مرا ششت جز دلم که جای پای توست
از قبیله چوبها دود بر خاست آنها به مرگ علامت می دادند
موریانه نه! این کابوس تبر است که درختمان را ذره ذره می خورد
پیاده کن آدمی را که تو را دربست نمی خواهد...
اما همه ی راه ها که با پا پیموده نمی شوند دستت را به من بده...
ببخش باران تو هی میباری و ما هی شسته نمیشویم!