شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد من به این درد پر ابهام دچارم هر شب
تمام تو سهم من است به کم قانعم نکن...
داشتنت / تمام آرزویی ست که دارم...
یکی بود یکی نبود بیخیال قسمت نبود
قشنگی عشق به این است که کسی باشد بی وقفه تو را دوست بدارد...
و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار...
یادت میفتم با گریه میخندم رو کل دنیا چشمامو می بندم
یارضا بر یازده امام چو دلم تنگ می شود می آیم و طواف مزار تو می کنم
دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
از غربت آن غریب کن یاد امشب در شب شهادت امام رضا التماس دعا دارم
دنیا و روزگارم تویی به همان بی وفایی و به همین ناسازگاری
از صمیم قلب برای بعضی از خاطرات آرزوی فراموشی میکنم
عشقم هیچ چیز توی این دنیا قطعی نیست جز تو که فقط مال منی
گیرم که دوست داشتن دیوانگی باشد من میبالم به این حس دیوانگی...!
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
درد را می شستند سازهای بی صدا در چنگ رود
* آه * درد را کشیدم
محکوم به حبس ابد در سینه ام عشق را که جانی ست
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوانه ی ماست...
به نام خدا همیشه دوستت دارم نقطه ته قلب
فدات بشم من من به بوسیدن لبات معتادم یا بیا ترکم بده یا جور کن جنس مرا
چنین که به هم آغشته ایم تو کجا خواهی بود وقتی که نباشم...
که من شب را تحمل کرده ام بی آنکه به انتظار صبح مسلح بوده باشم...