برگردان شعر کوردی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان شعر کوردی
خستهها زیادند!
مانند مسافر راههای دور،
مانند مادری که شب تا صبح
بر بالین کودک بیمارش مانده!
ولی مردم حلبچه
از هر کسی بیشتر خستهاند،
گریبانشان را رها کنید
شاید اندکی بیاسایند...
چه دردی از درد پشت
آن کاغذ بیشتر است،
که شاعری فرصتطلب
قلم بر آن میفرساید؟!
یا کدام دل،
چون دل آن برگه کاغذ شادتر است
که مورخی،
نقشهی کردستان بزرگ را
بر آن مینگارد؟!
دخترکی سیهچشم را دیدم
زیباییاش به دلم نشست و
یکریز در طلب عشقش اشک ریختم.
مرا گفت: دست بردار از این کارها!
چشمههای کردستان که از چشمهای من زیباترند،
پس چرا خودت را هلاک آنها نمیکنی؟!
پسربچهای کُرد از مادرش پرسید:
- اگر صلاحالدین زنده شود
با صلیبیون خواهد جنگید یا با مسلمانان؟!
بیتالمقدس را آزاد میکند،
یا که کرکوک جدا افتاده از وطن را
به دامان کردستان بر میگرداند؟!
سیروان* از ساحل بیزار بود
ابر شد!
کوهستان آغوشش را بر رویش گشود
و به برفش تبدیل کرد!
آفتاب هم خواست که او را سیلاب کند
هنرمندی از راه رسید و
به دختر آرزوهای گلهای سوخته تبدیلش کرد.
-----
* سیروان: رودخانهای در کردستان
ای کاش میتوانستم
کردستانم را
با همهی درختها و سنگهایش
به دوش بکشم و
به جایی میبردم
که نه عرب بود و نه ترک و نه فارس...
به اعماق تاریخ مراجعه کردم
به لایه به لایهی اوزن سر کشیدم
تمام علوم را زیر و رو کردم
همهی صفحات اینترنت را گشتم
ولی هنوزاهنوز
وطنی پیدا نکردم
که مختص به خودم باشد.
روز تولد آب
تو در کدامین دریایی؟
تا دعوتت کنم؟!
قلبی،
که در آن جغد آواز سر دهد
همان بهتر که خرابه شود.
من کی بدون تو زندگی کردهام!
که اینبار
دومین بارم باشد؟!
مهربانا!
من فروغ۱ نیستم،
ولی اگر مسیرت به این دوزخ بیمارستان خورد
چراغ نه،
شمعی بیافروز
تا آن سوی کوچهی تاریکی را نگاهی بیاندازم.
----------
۱. فروغ فرخزاد
در قلب تو شهیدم،
دیگر
نیازی به قبر ندارم.
ساکت،
قبل از هر سنگی
من از مادر زاده شدم.
صبحهایم
بهخیر نمیشوند،
بدون صبح بخیر گفتنهای تو.
تازه شدن زخم
از خود زخم دردناکتر است!
دوبارهام نکن!!!
همراهم بود
ولی تا جایی
که تو رفتی!