بگذر تابستان / بگذر... حال من با تو خوب نمی شسود / پاییز حال مرا خوب می شناسد
خوب خوبم تا تو در حوالی احوالم پرسه میزنی
آینه به فریاد آمد از نقش قامت تنهای من ...!
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم / گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد...
هر عروس در روز عروسی سزاوار اینه که خودشو مثل یک ملکه احساس کنه
دلم از نام خزان می لرزد زانکه من زاده ی تابستانم!
عشق را هیچ... پایانے نیست... وقتے یار تویے...
میخواهم در خیالت گم شَوم دِگر پیدا نَشوم اجازه هست؟
یک نفر باشد که تمامش فقط سهم من باشد و تمام من، فقط سهم او.»
عشقم ؛ خندههایِ توست ... بخند بگذار مرداد را عاشقانه سر کنم
دلم مثل حالم پریشونه امشب تو دلسوز من باش ...
من تموم قصه هام قصه ی توست/ اگه غمگینه اون از غصه ی توست...
تلخ کنی دهان من / قند به دیگران دهی
بعضی دوستت دارم ها بی فایده اند... مثل موفق باشید های پایان برگه ی امتحانی...!
تو آخرین کسی هستی که اولین بار عاشقت شدم...
سوسکی که دویدن بلد نیست به دمپایی میگه *تقدیر*
قورباغه رو رو تخت طلام بنشونی بازم میپره تو مرداب! جریان لیاقت بعضی هاست
تو که معروفی! که میای هوایی می کنی آدمو میری ...آره معروفی
پنجشنبه های بی دلبر... پنج بار*شنبه* است حتی کمی بی حوصله تر...
وقتی گناهم تو باشی به جهنم که بهشت نمیروم!
دلم تنها بود ! تو از اینجا شروع شدی ...
در زندگی / بر خلاف شطرنج/ بازی بعد از کیش و مات هم ادامه پیدا می کند
آمدی با دل من بازی شطرنج کنی! شاه مغرورم و با دیدن تو مات شدم