لبھات طعم پرتقالی بود ، عالی بود شمالی بود ،عالی بود تب دارِ تو سرخِ دیدم نشستی پیش من با یک کتاب شعر شاید تصاویری خیالی بود ، عالی بود سبز و آبی موھای کوتاھت ِ ترکیب ِ ِ مست شالی بود ، عالی بود شکل طلوعِ ِ توت سرخ...
حتی در مورد خواب نیز، میزان بیش از اندازۀ آن مضر است.
زندگی بوسه ى نازیست ڪه در اول صبح بی هوا از لب خواب صنمی بستانی...️️
خواب در بستر چشمانِ تو دیدن دارد...
امشب بہ همراه آغوشم برایت ڪمی خواب آورده ام انتخاب با توست یا بہ لب هایم برس... یا بہ آغوشم...
کجای زندگی ام ایستاده ای ؟ حس مجهول این روزهایم ، نیمه ات در قلبم ، نیمه ی دیگر هم از مغزی ، که از کار افتاده درون قلبم افتاده ای شب ها ، چشمانم را خواب می برد خودم را اما مدت هاست که باد برده است
غروب/در خوابِ بستر دریا/لالایی باد
تا ابر کشاندند مرا، آب ندادند بر تاب نشاندند ولی تاب ندادند از بهره ی شاهنده ی تقطیرِ نجابت - یک جرعه به من جاذبه ی ناب ندادند آن گاه که با دشنه بریدند حضورم - بر تیغه ی زنگاریِ آن ساب ندادند از ماهِ نگاه ام که ننوشیده گذشتند-...
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنجه در خواب نرفت چشم من و یاد تو بود
ببار ای آسمان امشب که قلبم باز بی تاب است... نه روز آرامشی در دل نه شب در چشم من خواب است
اغوش تو که باشد خواب دیگر بهانه ای برای خستگی نیست ️️️
برایت پرستاره ترین شب ها را آرزو مى کنم ! خوابى پر از رویاهاى محال تا دست شب که به صبح رسید ، خدا غم هایت را مچاله کند و دورتر از دنیاى تو پرت کند ! بخواب جانم که همیشه آرامش را باید از دستان خدا گرفت همان خدایى...
باز هم محو تماشا شده ام سروپا خیره ب ه رویِ مهتاب شاید اینبار تو را من دیدم... شاید از دور شاید در خواب !!
صبح میشود و من از پشت پلک های خواب تو را میبینم که به تماشای خورشید ایستاده ای چشم باز میکنم به تماشای تو به امروزم خوش آمدی ... مولایی ️️️
ندارم خواب آرامی مگر در کنج آغوشت بیا درمان بکن این شب نخوابی های دائم را
مورچه ای که در حال حرکت باشد، بیشتر از گاوی که در حال خواب است کار انجام می دهد.
آیدای خودم، آیدای احمد. شریک سرنوشت و رفیق راه من! به خانه ی عشقت خوش آمدی! قدمت روی چشم های من! از خدا دور افتاده بودم؛ خدا را با خودت به خانه ی من آوردی. - سرد و تاریک بودم، نور و روشنایی را به اجاق من باز آوردی.- زندگی،...
من تفنگی شده ام رو به نبودن هایت رو به یک پنجره در جمعیت تنهایت فکر کردم که خودم را به تو نزدیک کنم بی هوا بین دو ابروی تو شلیک کنم خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت قهر نه دوری تو قلب مرا بی گله کشت...
آغوش تو سرزمین خوش آب و هوایی ست با دشت هایی آغشته به بوے مَگنولیا و بابونه هاے سپید و رقص آرام دُرناها و باران و عشق و سمفونی دوستت دارم .. من خواب آغوش تو را بارها و بارها دیده ام ..!! ️
شب ڪه ماه نمی خواهد، ستاره نمی خواهد، خواب نمی خواهد، شب، تنها یک تو می خواهد، بوسه بوسه فقط،️ در آغوش این من و تمام.
همونجوری که چشم بسته همیشه خواب نیست لبی هم که میخنده همیشه شادنیست
امشب به همراه آغوشم برایت کمی خواب آورده ام انتخاب با توست؛ یا به چشمانم برس یا به آغوشم...
بیداری ات را در چشمانم بریز که خواب دم صبح را جز نگاه تو علاجی نیست ️️️
بلد بودن نمی خواهد ... هر شب خواب تو را دیدن ... ! دوست داشتن می خواهد که من دارمت زیاد . ️️️