همیشه دلم خواسته بدانم لحظههای تو بی من چطور میگذرد؟ وقتی نگاهت میافتد به برگ..... به شاخه........ به پوست درخت...... وقتی بوی پرتقال میپیچد وقتی باران تنها تو را خیس میکند! وقتی با صدایی برمیگردی..... پشت سرت ...... من نیستم !
خسته ام...!خسته از خوردن پی در پی یک قهوه تلخ که در این نیمه غرب عشق شرقی مرا داده به باد...با لبی خشک و رخی زرد و دلی خون آلود خواهم افتاد براه باورت آیا هست امشبت مهمانم...به هوای چای دارچینی تو آمده ام. خسته از خوردن پی در پی...
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید…
گرچه دارد یازده فرزند غیر از او ولی هیچ یک ، یوسف برای حضرت یعقوب نیست
طرفِ دلتنگ همیشه ما بودیم
بیا که میرود این شهر رو به ویرانی بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو نیستی... لبخندت قاب شده بر دیوار و دلخوشم به گرفتن عکس دستانت ترا بجان این همه دلتنگی هرکجای اسمان ایستاده ای قول بده بخوابم بیایی میخواهم تمام بغض هایم را ببارم
فصل عوض میشود جای آلو را خرمالو میگیرد جای دلتنگی را دلتنگی
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید، دلتنگی مرا
با بهترین آدمای دنیا هم که بری بیرون و بهت خوش بگذره بازم ته دلت اونی رو میخواد که نیست
دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری
گر چه خاکسترم و مصلحتم خاموشی است آتش افروزم و شرح شب هجران گویم شب بخیر
گفٖته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم
غمناک ترین لحظه زندگی را از کسی تجربه میکنی که شیرین ترین خاطرات زندگی را با او داشتی...
خدایا مواظبش باش ولی فقط ی خواهشی ازت دارم... ی شب مست مست تو بغل ی غریبه...بدجوری یاد من بندازش...
بعد از رفتنش موهایم را ازته زدم! دیوانه ام میکرد خاطره ی دستانش.....
ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است ، زندانهایی گوناگون ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند وبا آن خودشان را مشغول می کنند بعضی ها می خواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم می کنند و بعضی ها ماتم می گیرند ولی اصل...
هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت… امید آخرین اگر تویی! برای من بمان…..
اگه نبودم بهم قول بده واسه هیچکس اونجور که با من مهربون بودی،مهربون نباشی
هر شب چشمهایم رو میبندم ساعت ها به این فکر میکنم دلتنیگی من چرا بخشی از رفتن تو بود ؟
چجوریه که دلمون برای خاطراتی تنگ میشه که اصلا تجربشم نکردیم!
و خواب آخرین نشانی است که هر شب می روم تا تو را در آن پیدا کنم شبت بخیر
میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال تو از آن شب واله و حیران نه در خوابم نه بیدارم
دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب