متن دلنوشته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته
اگر خوابے مرا بیدار کن......
اگر رویایے مرا آگاه کن......
اگر عشقے مرا درمان کن.......
اگر خوابے چرا کابوسم شدے؟...
اگر رویاے چرا گذاشتے سروسامانت دهم؟.....
اگر عشقے چرا روے زخمم نمک پاشیدے؟....
سکوت کردم در برابر نگاهت....
گوش هایم را گرفتم در برابر صدایت...
تاکه دوباره عاشق نشوم....
تاکه دوباره برایت اشک نریزم...
اشک ریختم و صدایش را شنیدی...
چشمانم را به رویت بستم و تصویرش را دیدی....
گوش هایت را گرفتی در برابر صدای شکستن قلبم ....
چشمانت را بستی در...
هنگامی که سلامم را به قلبت گفتم خدافظی کردی...
وقتی نگاهت میکردم چشمانت را زمن می دزدیدی...
این چہ عشقی بود که اگاه نبودم ....
این چہ دردی بود که ناقل نبودی....
دلم هوایت راکرد هنگامی که هیچ هوایی نداشتم....
دلم عاشق شد هنگامی که ادمو حوا عاشق نبودند....
بازهم...
برایت قایقی خواهم ساخت ...
که روی دریای قلبم شناور شود....
برایم رویایی میسازی که ....
به ان می بازم...
برایت چراغی می اورم تاکه ...
ببینی در اوج تاریکی قلبم...
برایم در دریای قلبم طوفانی بساز تا که ...
فراموش شوی..
\\در اسمان شب بی مهتاب همچو ستاره میدرخشی\\
بی تو همان کلاغ تو داستان ها هستم
که هیچ وقت به خانه اش نمی رسد و سایه ی سیاهی روی بال هایش نشسته
ولی با تو همچو پرستو در اوج اسمان ها پرواز میکنم تا که با تو به انتها رسم...
پاییز....
فصلی زیباست...
که در ان زیبایی هزاران قطره ی اشک، درختان را سیراب میکند ...
اشک هایی از طمع عشق...
بغض هایی با بوی باران....
و
دل هایی پر از فریاد های بی پایان که با صدای خش خش برگ ها خاموش میشوند.....
اری :-(
اینهاست که پاییز را...
با توده ای از ابر در حال حرکت بودم!!!
آه، چه صحنهٔ زیبایی بود...
هوای خنک پاییزی... گاهی باد های سرد...
و حس زیبای من در آن لحظه
ناگهان فکری به سرم زد!!! آغوشم را باز کردم و طنین وجودم را به باد سپردم...
نمیتوانم توصیف کنم چه حس زیبایی...