متن دیالوگ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دیالوگ
گفتم: تو پاریس را نمیشناسی،
زیباترین شهر دنیاست.
گفت: زیباترین شهرِ دنیا،
شهریست که در آن خوشبخت باشی.
لیزا: جورج! من میدانم که اربابت سختگیر است اما تو را به خدا صبر داشته باش.
جورج: اربابم؟ کی او را ارباب من کرده؟ من همانقدر انسانم که اوست.
لیزا با لحنی ماتم زده: من همیشه فکر میکردم که باید از ارباب و زن اربابم اطاعت کنم وگرنه مسیحی نیستم.
من مانند آخرین دیالوگ از فیلمی با پایان باز هستم
و اما تو ...
در ابتدای تیتراژ پایانی قرار گرفته ای با مضمون ( این داستان ادامه دارد...)
خیالِ حضور تو اینگونه مرا به ادامه وصل میکند.