شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را
تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را
من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را...
ای کاش کسی بود که غمخوار دلم بود
ماننـد غـزل های خـودم یـارِ دلم بود
عـاشق شـده بـودم دلـم از درد نمیرد
آری سخـن عشـق پرستـارِ دلـم بـود
هرجـا نفسم تنگ شـد آمـد غزلی نو
غم بـود ولی قافیـه غمخوار دلـم بود
بــازار وفــا بــود وحـراجی محبـت
یک رهگذرِ مست،...
سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم
فلسفه ای، فهمیدنت را دوست دارم
آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران
حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم
مغرور و سنگینی ولی با لحن شیرین
من را "شما" نامیدَنت را دوست دارم
صدبار گفتم دوستت دارم ولی تو
حتی همین نشنیدنت را دوست دارم
گاهی...
بعد از من
به کجا پناه می بری؟
تنهایی ات را گردن
کدام خاطره می اندازی
وقتی دلت گرفت
پیش کی گلایه می کنی
اما من هنوز
دراتاق مشترکمان که
نارنجی بود
گم شدم
"آمدی جانم به قربانت"بمان دیگر نرو
جان به لب آورده هجرانت بمان دیگر نرو
منتظر بودم بیایی یار زیبا روی من
تا گذارم سر به دامانت بمان دیگر نرو
وقت دلتنگی نگاهم کن، تمنا میکنم
دل شده حیران چشمانت بمان دیگر نرو
دوستت دارم ،بدان رویای من بوسیدن است
از...
به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم
سرم را لحظهی آخر به زانوی تو بگذارم
بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم؟
بجای اَشهَد و انَّ بگویم دوستت دارم.
از تو گفتم غزلی تازه که جانان منی
نوش داروی دل و قلب پریشان منی
ای همه دار و ندارِ دلِ غم دیده من
باش با من که تو آغازی و پایانِ منی
چشم تو گر نباشد قافیه را میبازم
با تو در این ویرانه خانه ی عشق میسازم
دست تو در دستانم وای چه روزی ست امروز
اگر که خواب نباشد، به زندگی مینازم.
قهوهایست رنگِ چشمِ روشنش
گرم و عمیق، مثل آغوشِ دلش
مویِ زیبایش رها در باد و نور
میدرخشد ساده، بیادعا و غرور
لبهای نازک، خندهای کمصدا
میبرد دل را، آرام و بیریا
جذاب و محکم، مثل کوهِ بیگزند
تکیهگاهِ لحظههای سخت و بلند
نئونِ من، نورِ شبهایِ تار
میدرخشد حتی...
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
پریشان کن موهایت
که من
حال پریشان
گیسویِ افشان را
دوست می دارم....
من به تو معتاد گشته ام
چون بهار به شاخه های
سبز وشکوفه های
رنگ رنگی اش
من، امیدی را در خود
بارور ساختهام
تار و پودی را، با عشق تو پرداختهام؛
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت.
تو مث حس شب ستاره ای
وقتی که به دریا چشمک می زنه
مث اون شبای مهتاب می مونی
که دلم عجیب برات لک می زنه
حالا دیگه بیا دستاتو تو
دستای من جا کن
ببر هر شب منو تا آسمان
خاتون ابرا کن
کنار ساحل چشمات
تو لیلارو تمنا کن
آنقدر سرگشته و دیوانه وحیرانتم
روزوشب را جان فدای دیدن چشمانتم
عکسهایت مرهمی بر دل گریان من است
عشق تو راز نهانی در، دل وجان من است
دوریت آتش وزخمی بر دلم افکنده است
نازکن، عشوه بیا که آب رو آتش قلب من است
چهرهی یک زن آینهی تمام قدِ مَردِ زندگیِاش است.
یک زن هر دوستت دارمی
را نمیشنود،
یک خطِ کوچک میشود زیر چشمانش
و هر قدر معشوقهاش دلآزردهترش میکند
پرندههای آسمانِ پیشانیاش
بیشتر و بیشتر میشود.
زنهایی که در اوج میانسالی هنوز هم زیبایند
زادهی دستِ مردانِ ماهرِ صورتگریاند
که بهترین...
جام شراب
همچو طعمِ مستیجامِ شراب هستی.
گناه و جُرمِ دلم نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ عاشقیِ مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن از تو کم است ..
غزل، قصیده، رباعی، تو شعر نابِ هستی.
اگرچه ثانیههایم هنوز رنگ شب...
پرواز خیال
ارسال شده در تاریخ : 29 شهریور 1404 | شماره ثبت : H9435172
ای که چشمت خواب از چشمانِ مستم میگرفت
هر نگاهت از دل شیدای من جان میگرفت
عطر مویت در نسیم کوچه ی شب می وزید
هر نسیمی از هوایت رنگ جانان میگرفت
خندههای دلنشینت چون...
شانه ی دیوار
رفتی و شب به شانهی دیوار تکیه داد
دل ماند و دردِ خاطرههای چو باد
بعد از تو شهر سردتر از فصلِ برگهاست
خورشید هم ز غربتِ این کوچهها فتاد
چشمان من هنوز به راه تو مانده است
ای رفته، با که گفتهای این عهدِ بینهاد
هر...
در بوستان عاشقی ات بوسه های سرخ
روی لبم شکفته و تفسیر می کند
از دوری تو بغض من اینجا شکسته است
باز آ که با تو غمکده تغییر می کند
مجنون منم که با غم لیلا نشسته ام
بنگر مرا که دوری تو پیر می کند
رویای من غزل...
در این نگارستان غم تنهاترم مگذار
در انتظارت می نشینم تا که بازایی
باران عشقت را بباران بر من عاشق
شاید که باریدن گرفت ابر شکوفایی