شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
همچو باد رهگذری روزی به کوی یار سفر خواهم کرد!!!
نفس مالا مال درداس اما به عطرخوش آغوشش معطر خواهم کرد...!!
یک جان خسته دارم که آن را هم فدای زلف پریشانش خواهم کرد...
بغل و بوسه هایم از آن اوست شرم است !بگویم ولی بوسه بر پیشانی خواهم کرد....
در نوبتی دوباره دلم را مرور خواهم کرد
از غم به هر بهانه ممکن عبور خواهم کرد
حتی اگر تمام راه ها مسدود باشد
آسمانی دیگر راهی دیگر جور خواهم کرد
دوباره بهار زندگی سبز خواهد شد
که با هر شکوفه اش حس غرور خواهم کرد
تمام دیروزهای تلخ با...
چرا پایان ندارد این شب تار
سراغم آمده اندوه بسیار
بهارم شد خزان روزی که رفتی
ندارد این دلم بعد تو غمخوار
-بادصبا
صبح آمده خورشید جهانم برخیز
لبخند بزن از دل و جان شورانگیز
تا همچو گل یاس شوم در بستان
از شوق شکوفا و ز شادی لبریز
-بادصبا
اگر ماه فروزان تو باشم
چو مروارید و مرجان تو باشم
به خود می بالم از عشقت عزیزم
که هر لحظه به قربان تو باشم
-بادصبا
عشق بازان جملگی دیوانه اند
عشق ورزیدن خطاست
حاصلش دیوانگیست
عشق بازان جملگی دیوانه اند
عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند
عشق کو
عاشق کجاست
معشوق کیست
جنبش نفس است که عشقش خوانده اند
من دلم قرصه به هم شونه شدن با تو هنوز…
پای دنیای پر از دلهره و دلتنگی!
بین یک عالمه تشویش و جنون می دونم!
تو کنارم پا به پاهای خودم می جنگی!
من دلم قرصه که یک لحظه نمیری بی من…
تو نمیذاری یه لحظه نفسم خالی شه
من...
لبخند بزن به روی دنیا ای دوست
بفرست برایم گل زیبا ای دوست
باز این دل من کرده هوای دیدار
عشقت به سرم نموده غوغا ای دوست
-بادصبا
لبخندِ تو را همیشه جانا عشق است
صبح آمده آن خنده ی زیبا عشق است
رخسار تو برده آبروی مهتاب
مهتابی و آن قامتِ رعنا عشق است
-بادصبا
تو چون کوهی و عاشق، همچو مجنون
و من ، لیلا تر از لیلای دلخون
شده پاییز و فصلِ شاعرانه
که بی تو شاعرم با قلب محزون
-بادصبا
فروغ دیدگان من کجایی
شدم بیمار و جانم را دوایی
جهانم با تو روشن، بی تو تاریک
چرا پایان ندارد این جدایی
-بادصبا
ز دوری تو دارم آه و حسرت
به همراه دلم صد درد و محنت
کجایی؟ بی وفا یارِ دل آزار
شدم محکومِ تنهایی و غربت
-بادصبا
رها شو
ای زخم سینه سوز چه میخواهی از دلم
ای بغض کینه توز برو از مقابلم
همکیش من نباش که درمان نمی شوی
ماندی چرا هنوز به غوغای محفل
چون موج سرکشم تب دریا گرفته ام
ای ماه شب فروز نیا سمت ساحلم
هر لحظه با غمت همآوا شدن...
از آنِ من و توست پریشانیِ عشق
هرصبحِ سحر آینه گردانی عشق
بلبل به سرِشاخه ی خوشبختی ما
برخیز! که سر داده غزلخوانی عشق
-بادصبا
از رهبری دشمنان دیگر کشور نمی ماند
از سرباز بی رهبر سری سنگر نمی ماند
شاید قصه همین است سرباز سرباز است
در گیر و دار و گفتگوی رهبران مست
سرباز باید سر دهد رهبر بیاساید
همیشه مادر بچه را رهبر نمی زاید
مادر قضا این است وقتی سرباز میزایی...
به دل دارم همیشه آرزویت
خوشم روزی رسد ، آیم به کویت
چنان دل برده ای از من نگارا
که هر سو دیده شد در جستجویت
-بادصبا
شدم دیوانه ات، دیوانه ام باش
به ساغر، باده ی جانانه ام باش
اگر گردد به کعبه ، حق پرستی
تو گردان، گردِ من ؛ پروانه ام باش
-بادصبا
گل یاس و نگاه عاشقانه
هوای دل پر از شعر و ترانه
بیا ای عشق! مهمان دلم باش
که پاییز است و فصل شاعرانه
-بادصبا