نیازمند لبت، جانِ بوسه خواهِ من است نگاه کن به نیازی که در نگاه من است
بهار تویی هر هنگام که بیایی...!
دست می بَرم بین خاطرات به روزهای دور و تکه ای بیرون میکشم صدای خنده ی تو از پنجره بیرون می زند ظهرِ گرمترین روز تابستان است درست همان لحظه که عشق شبیه افتادن سیب های درخت در حوض به قلب هایمان افتاد، تکه تکه از خاطرات بیرون میکشم شاخه...
عشق قائل به زمان و مکان نیست، به هست و نیست هم! ساده تر بگویمت، بودی دوستت داشتم... نیستی؛ هنوز هم دوستت دارم!
شمعدانی شده ام تا به ساقه ی نازک تنهایی ام دست می بری بوی خوش دوستت دارم همه ی ایوان دلم را بر می دارد...
با عشق نوازشش کن بگذار بهار زیر دستان تو زیر پیراهن یک زن! شکوفه کند...
چه رویایی ست صبح بخیرهای تو طعمی دارد مانند زندگی فقط برای من تکرار کن... ️️️
هیچ راهی دور نیست وقتی جهانم آغوشِ توست️
چندان به لبت بوسه زنم کز سخن افتد.
لبخند اردیبهشت روی لب های توست ، تو که میخندی برایم زمین چیزی از بھشت کم ندارد ...!
جان پیشکشت سازم اگر پیش من آئی...
میانِ این هَمه هیاهو تو آن آرامشى باش که یک باره نازل می شود...!
سبز می پوشی، کویر لوت جنگل می شود عاقبت جغرافیا را هم تو عاشق می کنی
شیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟ خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بودنت الزام زندگی من است
هر صبح با تو آغاز میشود روزم .. لبخندم.. بوسہ ام.. همہ از عشق تو پدیدار میشود.. اے تمام بهانہ هایم دوستت دارم....
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو...
بخند تا از عطر تو لبریز شود بهار بخند که این صبح به لبخند تو زیباست. عشق ️️️
دل من گِردِ جهان گشت و نیابید مثالش...
️ عزیز دلم تو تکرار نمیشوی این منم که دلبسته تر میشم نفسم شاید دلیل زنده بودنم باشه ولی بی شک ️ تو تنها دلیل نفس کشیدن منی ... ️️️
همیشہ ڪه صبح شعر نمیخواهد یڪ وقتهایی تُ رامیخواهدفقط تُؤ را.....️️ ️️️
تو افق اندیشه های منی️ جایی میانِ قلمرو زندگانی
مرا روی قلبت️ بنویس بنویس تا هرکس از کنارت رد شد با هر تپشش بفهمد که دوستت دارم که دوستم داری حتی اگر فاصله مان زیاد باشد ... ️️️
نبودنت نام دیگر جهنم است