متن شمعدانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شمعدانی
روزهایی که حوصله ندارم،
میروم کنار شمعدانی قرمز مینشینم.
چیزی نمیگویم. او هم چیزی نمیگوید.
فقط برگهایش را باز میکند.
انگار میخواهد #بغل کند.
انگار میفهمد نباید حرف زد. فقط بودن کافیست.
من از آدمها خستهام.
آنها همیشه حرف میزنند. نصیحت میکنند. قضاوت میکنند.
اما شمعدانی فقط میماند. سبز. قرمز....
شمعدانی ها
رو به تو اند
و من
بی تو
یک نفس پر پر...
و در این صبحی که آفتاب
روی بند لباس تاب بازی می کند
برای من همین
یک شاخه ی شمعدانی کافی ست...
و در این صبحی که آفتاب
روی بند لباس تاب بازی می کند
برای من همین
یک شاخه ی شمعدانی کافی ست...
تو را که سر می کشم
فروردین از انگشتان زمین
می ریزد
بودنت ، حس خوب شمعدانی
بر حوض حیاط است
ومن
مثل باد که بادبادکی را می دزد
زاویه ی افکارم را به سمت سایه ات
می چرخانم
حالا خیالم با این چند شاخه ی
بابونه پر است
روبروی گلدان شمعدانی درد دل گفتم و بغضم ترکید
از آن روز، اشکهای شمعدانی ،مسئول آب دادن گل شمعدانی شده اند.
شمعی بیار
برای این شمعدانی ها